محمود پیشعلی؛ کارشناس چاپ

    خاطره گردی در گفت و گو با محمود پیشعلی

    0
    279
    محمود پیشعلی

    روزی روزگاری در چاپ

    گفت و گو با محمود پیشعلی اینگونه شروع کرد که به سال 1333 در مشهد به دنیا آمدم اما از همان ابتدای کودکی به تهران عزیمت کردیم و برای همیشه در این شهر ماندگار شدیم؛ از بچگی علاقه زیادی به کتاب و چگونکی چاپ و نشر آن داشتم به یاد دارم که در نزدیکی محل سکونتمان کتاب فروشی دایر بود که همیشه هنگام تعطیلی مدرسه به پشت ویترین این مغازه می رفتم وکتابها را نگاه میکردم.

    از نظر وضع مالی خانواده مجبور بودم که در کنار تحصیل به کار نیز بپردازم در سال 1345 بود که تصمیم گرفتم به طور جدی به دنبال کار در چاپخانه باشم اما متأسفانه به هر دری که میزدم موفق نمیشدم و همه مرا به خاطر داشتن سن و سال کم رد می کردند.

    مدتی گذشت اما هیچگاه از تلاش برای کار در چاپخانه خسته نشدم پس از مدتی توسط آقای حسینی که از همسایگان ما بود و در چاپ ستاره در خیابان فردوسی مشغول به حروف چینی بود به آقای رضا درویش معرفی شدم اما متأسفانه در آنجا کارهای مربوط به فرم های پیوسته و برگه های امتحانی انجام می شد و من نیز وظیفه جابجایی ورق ها را به عهده داشتم که این کار هیچ لذتی برای من نداشت و فهمیدم که در اینجا نمی توان کارهای مربوط به چاپ را یاد گرفت از آنجا بیرون آمدم و به چاپ کشاورز رفتم.

    چاپ کشاورز توسط آقایان دینیان و حیدری و حسینی اداره می شد که در آنجا به علت کار تمام وقت مجبور شدم که به طور شبانه به تحصیلات خود ادامه دهم و تقریباً در همین جا بود که برای اولین بار با کارهای چاپی آشنا شدم و در قسمت صحافی کارهای ا بتدایی را انجام می دادم.

    شاید امروزه اگر از بسیاری جوانان علت ناکام ماندنشان را در بسیاری از مسائل جویا شویم بیشتر آنان مسائل اقتصادی و نبود آن را بزرگترین علل شکست خود می دانند اما چیزی که مسلم است تنها پول عامل ماندگاری و موفقیت نیست و لذا چه بسیار افرادی با سرمایه های هنگفت باز هم با شکست مواجه شده اند.

    محمود پیشعلیاین بار نیز به سراغ یکی از چهره های ماندگار رفتیم، فردی که بیشتر افراد او را با نام کارشناس چاپ می شناسند و او کسی نیست جز محمود پیشعلی، مدیریت چاپخانه فرارنگ آریا. در ابتدا قسمتی از زندگی او را به نگارش در آوردیم و حال ادامه صحبت ها را از زبان خودش می شنویم.

    در چاپ کشاورز علاوه بر کارهای چاپی، ارتباط با مشتریان و همچنین خرید اقلام و موارد مرکب بر عهده بنده بود، پله نوروزخان و بازار کاغذ فروش ها و…؛ نکته اینجاست که تمام این رفت و آمدها و ارتباطات بعدها در زندگی من نقش موثری داشت.

     

    سختی های دوران کودکی محمود پیشعلی

    از خاطراتش برای ما می گوید که شاید آن زمان کمی سخت و ناخوشایند بود اما مطمعناً امروز که شاهد موفقیت خود است هر گاه به گذشته نگاهی می اندازد با لبخندی دلنشین آن دوران را مرور می کند و دوران کودکی را با تمام سختی هایش به خوشی یاد می کند و در ادامه خاطراتش برایمان میگوید:

    یادم می آید که آن زمان یک تقویم که تبلیغات لاستیک تایر ماشین روی آن بود از انگلیس می آمد که بسیار ظریف و قشنگ چاپ می شد و من به خاطر علاقه به تکنیک چاپ آن مجبور بودم پس انداز 5 هفته خود را برای خرید آن خرج کنم.

    یا در آن زمان مجله اتحاد هفتگی چاپ می شد که با مشکلات فراوان موفق به خرید آن می شدم و بعد از جمع آوری آن دو تومان برای گالینگور کردن آنها به مسلم صلاحی می دادم تا راحتتر بتوانم آنها را آرشیو کنم و الان نیز تعدادی از آنها را به یادگار نگه داشته ام و هر وقت که به سراغ آنها می روم تمام خاطرات کودکی ام برایم زنده می شود و ادامه می دهد:

    در آن زمان ما ساکن خیابان هفده شهریور بودیم و محل کارم در بازار بود، یادم می آید چون ما بچه بودیم با یک بلیط می توانستیم دو نفری سوار شویم.

    قیمت بلیت اتوبوس هم دو ریال بود که یک ریال من و یک ریال را دوستم می گذاشت، بعد دو نفری سوار اتوبوس می شدیم اما اگر یک روز یکی از ما غایب می شد باید آنقدر می ایستادیم تا یک بچه دیگر می آمد و با گذاشتن پولمان روی هم موفق به خرید یک بلیت می شدیم و بنده به یاد ندارم که حتی یک روز هم در زندگی کاریم غایب و یا دیر بر سرکارم رفته باشم و همیشه جزو افرادی بودم که همیشه اول وقت سرکار خود حاضر بود.

    لذا بر این اساس همیشه کلید چاپخانه دست من بود و با وجود اینکه از تمامی کارگران کوچکتر بودم اما همیشه زودتر از همه در چاپخانه حضور داشتم؛ بعد از گذشت2 سال در سال 1347 به چاپخانه صفا، محل فعلی چاپ آسمان، در خیابان سعدی رفتم که در این چاپخانه یک دستگاه افست و چند دستگاه ملخی وجود داشت که تقریباً کار با آن را یاد گرفته بودم و در اینجا نیز در پای ماشین ملخی مشغول به کار شدم.

    شاید جالب باشد که بگویم من همیشه در دوران مدرسه در دیکته نمره 20 می گرفتم اما روزی که به چاپ صفا که رضا کفاشی مدیرآنجا بود رفتم در بدو ورود از من خواست که یک تکه کاغذی که در دست داشت برایش بخوانم و من آنقدر آن روز هول شده بودم که کلمه سِمت را سَمت خواندم و آن روز کلی بابت این قضیه به من خندیدند.

    اما از آن روز من مشغول به کار در چاپ صفا شدم و آقای نیکوسخن مسئول بخش حروفچینی آنجا بودند اما پنج ماه بعد به علت تغییر مدیریت از آنجا به چاپ انقلاب که توسط مرحوم عسگری اداره می شد رفتم و 15 سال به کارم ادامه دادم.

    همیشه در پی این بودم که کارهای خوب و باکیفیت بالا انجام دهم اما متأسفانه امکانات چندانی در آن زمان وجود نداشت، مثلاً در یک کارت ویزیت به در خواست مشتری میخواستیم شغل وی را نقاش ساختمان به لاتین چاپ کنیم یادم می آید که برای این کار با چندین هتل تماس گرفتیم و به چند نفر مراجعه کردیم اما موفق به پیدا کردن کلمات لاتین نشدیم در آخر کار با سختی فراوان و با کمک لغت نامه توانستیم این کار راصحیح انجام دهیم.

    در چاپ انقلاب در کنار آقای نیکوسخن که او نیز از چاپ صفا بیرون آمده و شریک و مدیر این چاپخانه بود مشغول به کار شدم و از آن روز ایشان استاد مستقیم من شدند. گفتنی است در آن چاپخانه کارهای رنگی خاص زده نمی شد اما من یک اصل مهم از کار کردن با ایشان را یاد گرفتم و آن تمیز کار کردن و به موقع انجام دادن کار بود و از همان زمان تمیز کار کردن را به عنوان یکی از اصلی ترین اصول کاری در حرفه وکار خود قرار دادم.

    در این دوران ارتباط مستقیم با مشتریان ایرانی و خارجی داشتم و تا سال 1362 یعنی نزدیک به 15 سال در چاپ انقلاب تجربه کسب کردم.

     

    جناب محمود پیشعلی با توجه به اینکه این سال ها مصادف با شروع سال های انقلاب بود برای شما چگونه گذشت؟

    به خوبی یاد دارم با توجه به اینکه چاپخانه ما نزدیک میدان امام حسین که یکی از مراکز مهم تظاهرات های آن زمان بود قطعاً برای ما نیز شور و هیجان انقلابی به وجود آورده بود و به خاطر شیطنت های آن زمان و کم سن و سال بودن نیز کتک های زیادی از سربازان شاهنشاهی می خوردیم اما باز هم ادامه می دادیم. در زمستان یک بار در کل چمن میدان امام حسین روی برف ها با حرکت کردن نوشتم مرگ بر شاه و دقیقاً در همان روزها بود که به یاد دارم مردم بانک ملی را به آتش کشیدند و تمامی پول ها را در آتش سوزاندند.

     

    در بین صحبت های خود از تمیز کار کردن به عنوان یک اصل مهم در کار چاپی نام بردید، رعایت این اصل چقدر در میزان موفقیت شما تأثیرگذار بوده است؟

    نکته مشخص در اینجا این مسئله است که همیشه احترام به خواسته مشتری و سروقت و به موقع انجام دادن سفارشات از نشانه های احترام به مشتری است و لذا تمیز کار انجام دادن نیز همین نقش را بازی خواهد کرد زیرا این امر سبب جلب رضایت مشتری یعنی دستیابی به موفقیت.

     

    جناب محمود پیشعلی چه زمانی و با چه انگیزه ای به فکر ایجاد یک چاپخانه مستقل افتادید؟

    درست در سال 1362 بود که به این فکر افتادم و نهایت این فکر در سال 1363 با خرید چاپخانه ظفر در محله تهران نو با شراکت کردیم. اهری مدیر چاپخانه سفیر فعلی به ثمر رسید و موفق به خرید یک مغازه و دو دستگاه و ملخی با مبلغ زیر یک میلیون تومان که آن هم با فروش خانه و جهیزیه همسرم تهیه کرده بودم شدیم.

    و برای اولین بار یک دستگاه GTO از آقای احمد عزیزی چاپ تیرنگ در خیابان منوچهری خریداری کردیم که ایشان ما را در این زمینه بسیار راهنمایی و همچنین امیدواری دادند و از سال 1363 به طور مستقل با نام چاپخانه ظفر کار چاپی را آغاز کردم.

    و اما انگیزه من برای ایجاد چنین چاپخانه مستقلی تنها دستیابی به پیشرفت و رسیدن به هدف های بزرگتر بود زیرا چه بسیار افرادی هستند که روزی مدیر فنی یک چاپخانه بودند و الان نیز پس از گذشت چندین سال همچنان در همان قسمت به کار خود ادامه می دهند در حالی که اولین شرط موفقیت حرکت کردن به سمت پیشرفت و تغییر است؛ به یاد دارم زمانی در یکی از چاپخانه ها که مشغول به کار بودم مدیر فنی قابلی مشغول به کار بود که بعدها

    همین فرد را بنده به عنوان یکی از پرسنل چاپخانه خود استخدام کردم. و اما مایلم برایتان بگویم که چاپخانه ظفر را ما با چه شرایطی خریداری کردیم.

    ظفر که به اعتقاد بنده روزی تبدیل به یک برند شد در گذشته خود پرونده چندان درخشانی را نداشت. زمانی که ما ظفر را خریداری کردیم مدیریت قبلی حتی قبض های رسید چاپخانه را بر پشت کاغذهای باطله چاپ می کرد و اصلاً اهمیت چندانی به کیفیت کارها نمی داد اما با تلاش شبانه روزی و توکل بر خدا ما موفق شدیم که کارهایی با کیفیت بالا به مشتریان تحویل دهیم و کارهایی را که الان با ماشین 6 رنگ می زنیم هیچ گاه به کیفیت کارهای تک رنگ آن زمان نمی رسد، نمونه ها را دارم.

     

    بزرگ ترین عامل موفقیت محمود پیشعلی در راه اندازی ظفر چه بوده است؟

    در این دوره با آقای جناب آشنا شدم که تازه کارشان را شروع کرده بودند و ایربراش (قلم بادی) کار می کردند و چون آن زمان در تهران تفکیک رنگ به صورت دستی می شد با سختی زیاد به نتیجه می رسیدیم و هزینه هم می شد و ضرر می دادیم اما نتیجه لذت بخش بود و طراحان بزرگ دیگری هم سفارش کار می دادند چون همه روی کارشان حساس بودند و طراحی ها ارزنده بود و لازمه ی آن دقت بود و بزرگترین عامل موفقیت من بوده است.

    البته تلاش شبانه روزی نیز از عاملان موفقیت من به حساب می آید، زیرا هدف من همیشه به نتیجه رساندن کارها بوده است؛ در آن زمان شرکت حریر جعبه دستمال کاغذی با طراحی ایربراش آقای جناب در خواست کرده بود و ما هر روز برای در آوردن این کار تا بهارستان برای اسکن کار نزد آقای کلانتری می رفتیم تا بتوانیم این کار را با GTO استاندارد نمونه گیری کنیم.

    همیشه دنبال تفکیک رنگ و سایه درآوردن و اینگونه کارها بودم زیرا هدف من به ثمر رساندن کاری بود که دیگران به آن کار سخت می گفتند. اما تنها ناراحتی من در آن زمان این بود که کارهای رنگی در حال زیاد شدن بود که ما تنها با یک تک رنگ کارها را انجام می دادیم که زمان زیادی را از ما می گرفت به همین خاطر چون شریکم به ریسک سرمایه گذاری اعتقاد نداشت در ادامه کار خود و برای رونق بیشتر چاپ ظفر با آقایان سیان پور و کهالی (کیهان گرافیک) شریک شدیم.

     بدین ترتیب چاپخانه ای را که در سال 63 با مبلغی کمتر از یک میلیون سرمایه خریداری کرده بودیم در سال 73 به بیست و پنج میلیون رسیده بود و به خاطر نام ظفر 35 میلیون تومان قیمت گذاری شد.

    محمود پیشعلی: شاید امروزه اگر از بسیاری جوانان علت ناکام ماندنشان را دربسیاری از مسائل جویا شویم بیشتر آنان مسائل اقتصادی و نبود آن را بزرگترین علل شکست خود می‌دانند اما چیزی که مسلم است تنها پول عامل ماندگاری و موفقیت نیست و لذا چه بسیاری افرادی با سرمایه‌های هنگفت باز هم با شکست مواجه شدند

     در این زمان جای نامی نقش کنونی را از آقای مهدی اسفرجانی خریداری کردیم و یک دستگاه GTO دو رنگ را نیز در همان سال از آقای شهابی چاپخانه کلینی را خریداری کردیم و سال بعد موفق به خرید یک ماشین GTO چهار رنگ شدیم و در همین زمان چاپخانه خود را به خیابان ایرانشهر منتقل کردیم تمام این پیشرفت ها در دو سال بود.

     در آنجا آقای سیان پور به بنده از نظر سرمایه لطف و کمک کردند که با آقای کهالی بمانم تا اینکه آقای کهالی با آقای بکاریان شریک شدند و ما مجبور شدیم به جاده قدیم کرج تغییر مکان دهیم اما به اعتقاد بنده در آن زمان که مربوط به سال های 81 و 82 می شد جلوی پیشرفت چاپ ظفر گرفته شد.

    و من به علت اینکه فکر می کردم که دیگر آنجا جایی برای اجرایی کردن افکار خود ندارم ظفر را برای همیشه ترک کردم و بعد از مدتی به فرارنگ آریا آمدم و شروع به کار کردم. آن موقع یکی از شرکا گفت پیشعلی فقط در حد GTO بود من شخصاً خودم را در حد ملخی می دانم و کوچک همه صنف هستم و بدون ادعا.

     

    در بین صحبت های خود همیشه از موفقیت های ظفر و رضایت مشتریانتان برایمان صحبت کردید، آیا در طول این دوران شکست هایی را نیز تجربه کرده اید؟

    البته نباید این مسئله را نیز فراموش کرد که همیشه شکست سرلوحه پیروزی خواهد بود بنده این مسئله را رد نخواهم کرد که در زندگی کاری خود هم شکست داشته ام و در بعضی مواقع هم نتوانستم رضایت مشتریان خود را جلب کنم اما همیشه می توان با یک مدیریت موفق بسیاری از شکست ها را جبران کرد برای مثال از بدترین خاطرات زندگی کاری بنده سفارش چاپ 4 رنگ ساده یک کتاب با نام 1001 الله در چاپ ظفر بود که کاری از یک فرد جانباز به نام حقیقی پور بود که آقای وصال از پویه گراور فرستاده بودند.

    به علت عدم دقت ماشینچی کتاب با کیفیت بد چاپ شد به سختی تا توانستیم قسمتی را تجدید چاپ کردیم اما نویسنده آن متحمل ضرر زیادی شد و من هیچگاه این خاطره بد را فراموش نخواهم کرد. از آن بدتر هنوز واحد مالی آن چاپخانه دنبال وصول بقیه پول خود است!

    مثبت ترین نقطه زندگی من داشتن همسری فداکار و 1 + 3 فرزند است، پسر کوچکم پیش دانشگاهی می خواند پسر بزرگم پس از گرفتن لیسانس ادبیات و زبان انگلیسی به عنوان افسر وظیفه در خدمت سربازی است و دخترم هم در یکی از دانشگاه های آلمان برای دکترای میکروبیولوژی تحصیل می کند و فرزند آخری چاپخانه من است که به آن بیشتر از فرزندان و همسرم رسیدگی کرده ام؛ امیدوارم بتوانم جبران کنم.

     

    قبل از شروع گفته های خود درباره فرارنگ برای ما بگوئید چطور ظفر را به ظفر موفق تبدیل کردید؟

    در وهله اول تعهدی که در ذهن خودم داشتم و همیشه در کار خود جدی بودم و همیشه با نظم به کارهای خود رسیدگی می کردم و الان نیز همین طور هستم و تمامی همکارانم نیز به خصلت بنده آشنا هستند و در وهله دوم تعهد به مشتری و دقت در انجام کار را هیچ وقت در سرلوحه کاری خود فراموش نکرده ام

    و همیشه در وجود مشتریان خود اطمینان خاطر ایجاد کرده ام و در نتیجه این اطمینان قطعاً اعتماد آنان به بنده به دست خواهد آمد، البته در کنار تمامی این موارد حمایت دیگر همکاران و چاپخانه داران و کارگران که همیشه از بنده حمایت کردند را نباید فراموش کرد.

     

    در تمامی صحبت های چاپخانه داران داشتن یک ماشین خوب یکی ازعوامل موفقیت محسوب می شود در موفقیت کاری شما چه میزان ماشین و ماشینچی تأثیر داشته است؟

    نکته مسلم این است که در قسمت فنی، داشتن ماشینچی خوب و ماهر بسیار مهم است اما عوامل دیگر از جمله داشتن مواد اولیه خوب و همچنین دقت کاری لازم است که کیفیت محصول چاپی یک ماشینچی را بالا می برد اما در هر صورت داشتن یک سیستم مدیریتی موفق اساس یک چاپخانه موفق خواهد بود.

    محمود پیشعلیو حالا از چاپ فرارنگ آریا برایمان بگویید.

    پس از جدا شدن از ظفر در شرایط مالی بدی به سر می بردم که بعد از گذشت یک ماه با فرارنگ که هنوز مدت 10 ماه از فعالیت آن نمی گذشت آشنا شدم البته در رفت وآمدهای صنفی که از همان ابتدای روزهای کاری خود داشتم چند گزینه وجود داشت اما طبق عادت ریسک پذیری بالای من به فرارنگ آریا آمدم که به شراکت حاج آقا بلالی، آقای امیرحسین رازقی و آقای محمد ریسمانچی دایر شده بود و بنده مسئولیت تولید را برعهده گرفتم.

     خوشبختانه از سال 1385 تاکنون موفق شدیم چاپخانه را از هشت ورق به 115 ورق چاپ و 28 ورق واتربیس و دایکات (143 ورق) برسانیم و مسلماً این امر تحقق نمی یافت جز با همکاری و اعتماد شرکا و من تنها تأثیرگذار بر این قضیه نبوده ام اگر تنها بودم اینقدر توسعه نیافته بود.

    در حال حاضر شاید بسیاری از افراد مرا فردی موفق که بی نیاز از همفکری با دیگران است بدانند اما این نکته صحیح نیست زیرا بنده همیشه نیازمند همکاری و همفکری دیگران بوده ام و هنوز یکی از آرزوهای بزرگ من این است که به عنوان یک کارگر مبتدی به چاپخانه های بزرگ دنیا بروم و در آنجا کار کنم تا با علم روز دنیا بیشتر آشنا شوم.

     

    با توجه به اینکه شما به امر آموزش اشاره کردید به نظر شما نقش آموزش چقدر در پیشرفت این صنعت تأثیر گذار بوده است؟

    مسئله آموزش در چاپخانه های ما به سیستم گردش کاری در کشور مربوط می شود مثلاً در گردش کاری چاپخانه های اروپایی طوری برنامه ریزی شده است که مدیران چاپخانه ها حتماً باید دوره های لازم و آموزش های مدیریتی را بگذرانند تا شرایط استفاده از بسیاری مزایا را پیدا کنند اما متأسفانه در ایران اینگونه نیست به عنوان مثال کلاس هایی که به همت موسسه ایران روتاتیو بر پا شد متأسفانه با استقبال خوبی مواجه نشد و در نهایت به کنسل شدن این دوره های آموزشی کارگران انجامید.

     

    و حال به نظر شما متولی این امر چه نهاد و یا چه مؤسسه ای باید باشد؟

    باید حمایت لازم از طرف مراکز دولتی انجام شود اما در نهایت این کار با مدیریت مراکز خصوصی انجام شود و باید هم به صورت عملی و هم تئوری به تربیت کارگران جوان بپردازیم و مدیران چاپخانه ها باید این اصل را به عنوان یک وظیفه در برنامه کاری خود قرار دهند و وزارت ارشاد نیز در همین راستا باید حمایت لازم را در ایجاد این واحدهای آموزشی در راستای فرهنگ جامعه ایرانی انجام دهد زیرا اگر مسئله ای منطق با فرهنگ جامعه نباشد قطعاً با شکست مواجه خواهد شد.

     

    مسئله ای که در چند وقت اخیر بسیاری از چاپخانه ها را با بحران مواجه کرده است مسئله زیاد شدن چاپخانه و بعضاً بدون جواز است، که به اعتقاد چاپخانه داران سبب پایین آمدن کیفیت محصولات چاپی و همچنین شکست قیمت ها شده است نظر شما راجع به این بحران پیش آمده چیست؟

    بله در حال حاضر ما با چالش زیاد شدن چاپخانه های ناشی روبرو شده ایم و این مسئله مسلماً اثر منفی روی کارها خواهد گذاشت و لذا بر این اساس مدیران چاپخانه ها باید با یکدیگر اتحاد داشته باشند و در زمینه قیمت ها به توافق برسند. سال گذشته از بنده به همراه مدیران چند چاپخانه دیگر در اتحادیهبرای رفع این بحران دعوت به عمل آمده بود با وجود مثبت بودن نظرات این چاپخانه داران راجع به این قضیه مشاهده شد که بعضی از حاضرین در این جلسه اولین قدم را در کاهش و شکست قیمت ها برداشتند که این امر واقعاً برای فعالین این صنف نکته منفی خواهد بود.

     

    همانطور که اطلاع دارید مصوبات جدیدی از جمله ایجاد شهرک چاپ و نظیر این در دولت جدید تصویب شده است به نظر شما این اقدامات تا چه حدی در پیشرفت صنعت چاپ تأثیر خواهد داشت؟

    اگر نگاهی به صنعت چاپ در کشور بی اندازیم در حال حاضر حتی چاپخانه های بزرگ ما نیز ظرفیت کارهای حجیم را ندارند و واقعاً این نیاز احساس می شود که ما برای دسترسی به بازارهای جهانی باید ظرفیت خود را بالا ببریم که از جمله این اقدامات ایجاد شهرک چاپ بود که قطعاً پروژه عظیمی خواهد بود.

     زمانی که تمامی کارهای چاپ در کنار یکدیگر قرار گیرند ظرفیت ما برای پذیرش کارهای حجیم بالا خواهد رفت اما نباید این نکته را فراموش کرد که باید با در اختیار گذاشتن امکانات لازم از جمله سرویس برای کارکنان و کارگران و بسیاری از امکانات رفاهی اداری و بازرگانی و صنفی افراد را راغب به استفاده از این شهرک بکنند.

    به عنوان مثال در زمینه سفارش کتب درسی عراق و یا افغانستان را می توان نام برد که با سختی و تآخیر و جریمه تحویل شد که در صورت داشتن چنین شهرکی مطمئناً به موفقیت می انجامید اما متأسفانه در حال حاضر تنها کلنگ این پروژه به زمین خورده است و بس.

     

    آیا در حال حاضر شما به فکر بازارهای خارجی و مسئله صادرات هستید؟

    اگر اقتصاد ما چرخش لازم را داشته باشد در ایران بازار کار مناسبی وجود دارد و هیچ کس بیکار نخواهد ماند و ما نباید به خاطر نبود کار به فکر بازارهای خارجی باشیم بلکه باید برای بالاتر رفتن کیفیت و ظرفیت کاری و اعتبار صنعت چاپ به دنبال این قضیه باشیم و ما در صورتی می توانیم به کارهای صادراتی فکر کنیم که دارای واحدهای چاپی زنجیروار باشیم که بتواند در تیراژ بالا جوابگو باشد.

     

    نقش چاپ ایران در قیاس با کشورهای اروپایی چگونه است؟

    متأسفانه دانش چاپی در ایران بسیار پراکنده است و از طرف دیگر نیز کیفیت مواد اولیه مناسب نیست آخرین مدل ماشین های چاپ را وارد می کنیم اما از مواد اولیه با کیفیت پایین استفاده می کنیم حتی کاغذ و مقوای وارداتی نامرغوب و به سختی تهیه می شود و متأسفانه ما در بسیاری از موارد ابتدایی نیز بسیار عقب تر هستیم.

     

    در حال حاضر بسیاری از افراد شما را به عنوان مشاور در امور چاپ می شناسند با توجه به گفته های شما در مورد دانش چاپی درکشور، شما اطلاعات خود را چگونه کسب نموده اید؟

    من تمامی اطلاعات خود را مدیون بازدیدهای زیاد از تمامی کارخانجات و نمایشگاه های دنیا می دانم به خوبی به یاد دارم که از سال 63 که حدوداً مصادف با سال 1983 بود من هر دوره در دروپا شرکت کرده ام و نه تنها در دروپا بلکه از تمامی نمایشگاه های دنیا در هر کشور و یا شهری که مربوط به صنعت چاپ باشد در صورت امکان بازدید می کنم و اخیراً به نمایشگاه محصولات چاپی در میلان و دبی رفته بودم یکی فنی و یکی بازرگانی بود و هدف من در تمامی این سفرها کسب اطلاعات و دانش و انتقال آن به دوستان و همکاران بوده است.

    بیشتر بخوانید: شرکت صفر تا صد؛ گارانتی و وارانتی؛ مشتری ‌مداری بی‌قید و شرط

     

    آیا شما در حال حاضر علاوه بر کارهای مشاوره ای با کارخانه ها و کمپانی های وارد کننده نیز همکاری می کنید؟

    خیر؛ بنده هیچگاه با هیچ یک رابطه همکاری بازرگانی نداشته ام و هیچگاه نیز در مشورت هایم اجبار نمی کنم که از کدام کمپانی خرید کنند بلکه راهنمایی من کارشناسانه است و با اکثر نمایندگی ها مانند آقایان علیرضایی و ارجمندی و اسفرجانی نیز ارتباط دوستانه دارم و مشاور آنها هستم.

     با سایر نمایندگی ها هم ارتباط دوستانه دارم و در مشاوره و راهنمایی خریداران نیز هیچ ماشین و دستگاهی را رد نمی کنم و کاربرد یا عیب آن را می گویم و همیشه بی رودربایستی نیز حرف خود را می زنم و مطمئن باشید که اگر من با هر یک رابطه و همکاری ناسالم داشتم هیچوقت نمی توانستم راحت صحبت کنم.

     

     در پایان صحبت های خود به عنوان یک مدیر موفق یک پیام برای مسئولین اتحادیه و بخش دولتی داشته باشید و اگر یک روز به جای هر یک از آنان بودید چگونه عمل می کردید؟

    خوشبختانه در سال های اخیر وزارت ارشاد اقدامات خوبی را انجام داده که تا حدودی توانسته موجب انسجام صنعت چاپ شود اما عمومیت لازم را پیدا نکرده است. برخلاف گذشته حرکت خوبی را که ارشاد و اتحادیه برای نزدیک شدن به یکدیگر شروع کرده بودند، این روزها کمرنگ شده است؛ اگر من جای آنها بودم تلاش می کردم به هم نزدیک شوند و اما در مورد اتحادیه ها، همیشه صحبت بر سر این بوده است که مشکلات صنف را حل خواهیم کرد.

    این امر زمانی صورت خواهد پذیرفت که مدیران کارگاه ها با یکدیگر متحد شوند و اتحاد داشته باشند و تا زمانی که افراد در این خانه صنفی نتوانند در کنار یکدیگر بنشینند و ایده جدید بدهند مشکلات بر سر جای خود باقی خواهد ماند. و اما در مورد رابطه این دو، به اعتقاد بنده فاصله بین وزارت ارشاد و اتحادیه‌ها سبب آسیب رساندن به همه در این صنعت خواهد شد و باید افراد بدانند که هر چقدر فاصله کمتر شود قطعاً مشکلات نیز کمتر خواهد شد.

     

     سخن آخر…

    من به همه همکاران خود پیام می دهم که بنده دوبار از صفر شروع کردم و به اینجا رسیدم همیشه در زمان کارگری مثل کارگاه خودم کار کردم و هیچ دوره خاصی نیز ندیدم فقط با دقت و تعهد کاریم و همچنین ارتباط کاری مناسب با مشتریان و احترام توانستم به موفقیت دست یابم انجام هیچ سفارشی برایم سخت نیست با هفتاد نفر از همکارانم در کنار شرکایم به راحتی به تولید مشغولم و سختی های اقتصادی آن روزها را با صبر تحمل می کنم و خدا را سپاسگزارم.

    در زندگی کاری خود نیز هیچگاه استاد کار و یا مشاور نداشتم از هر پیشکسوتی که توانستم درسی گرفتم و در حال حاضر نیز خود را استاد نمی دانم اما نکته ای که در این میان است همه افراد نیز می توانند در کار خود موفق شوند تنها به شرط احترام گذاشتن به شرکاء و همکاران و مهم دانستن نقش آنها.

    متأسفانه در حال حاضر انهدام بسیاری از واحدهای صنفی به علت اختلاف شرکا و مدیران است و اکثر کسانی که از هم جدا شده اند موفق نبوده اند. پس نقش احترام و همکاری با یکدیگر اینجا بسیار پررنگ است و این سرمشق مهم است که هر چقدر توافق بیشتری داشته باشیم موفق تر خواهیم بود.

    منتشر شده در شماره 53 چاپ و نشر – اردیبهشت 88

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    سیزده − 9 =