مرحوم محمد کیان احمدی؛ کاروان مهربانی در سایه‌ی صنوبر

    0
    66
    مرحوم محمد کیان احمدی

     قرار بود کاروان مهربانی صنعت چاپ در زمان حیات مرحوم محمد کیان احمدی با او ملاقات داشته باشد ولی متاسفانه به رحمت خدا رفتند و کاروانیان مهربان صنعت چاپ برای ادای احترام و عرض تسلیت به دیدار پسران بزرگوار آن مرحوم رفتند.

    عاشق چاپ

    مرحوم محمد کیان احمدی پیشکسوتی بود که از چاپخانه بانک ملی شروع کرد و سپس در چاپخانه هایی چون مجلس، اقبال، شهاب، صحافی کراچی، میرمحمدی و علمی به فعالیت پرداخت. او حتی در زمان خدمت سربازی دست از این حرفه نکشید و در چاپخانه ارتش عاشقانه به کشور خود خدمت کرد، کمتر کسی است که او را نشناسد و از او به نیکی یاد نکند.

    همیشه دوست داشت صحافی یا چاپخانه ای مستقل داشته باشد و با وجود شکست های پی در پی در این راه، ناامیدی در او رخنه نکرد تا چاپخانه چهر را با شراکت مراد ملکی و محمد جلوه خریداری کرد. در نهایت به خواسته قلبی خود رسید و چاپ صنوبر را با کمک و همراهی پسرانش به تدریج به مجتمع چاپی تبدیل کرد. کاروان مهربانی صنعت چاپ فرصتی نیافت تا او را از نزدیک زیارت کند و مورد تقدیر قرار دهد، چند صباحی است که از میان ما پرکشیده است. به منظور عرض تسلیت به دو فرزند گرانقدر مرحوم و یاد کردن از آن بزرگوار دور هم جمع شده ایم.

    مرحوم محمد کیان احمدیمحمد کلاری در ابتدای دیداری که کاروان مهربانی صنعت چاپ برای عرض تسلیت به پسران بزرگوار مرحوم محمد کیان احمدی رفته بودند گفت: قرار بود کاروان مهربانی در زمان حیات مرحوم کیان احمدی با او ملاقات داشته باشد ولی متاسفانه به علت کسالتی که داشتند این ملاقات به تعویق افتاد و ما سعادت نداشتیم در زمان حیات، ایشان را زیارت کنیم و از این بزرگ مرد صنعت چاپ تقدیر کنیم، امیدواریم خداوند به شما فرزندان مرحوم توفیق و طول عمر باعزت عطا کند.

    وی ادامه داد: امروز هم برای عرض تسلیت خدمت رسیده ایم تا از زبان شما بشنویم که ایشان چگونه به حوزه کاری چاپ وارد شدند و از کجا شروع کردند تا بیوگرافی کوتاهی از ایشان به ما و خوانندگان نشریه چاپ و نشر بدهید.

    مرحوم محمد کیان احمدی

    ساعت ها کار بدون خستگی

    رضا پسر مرحوم محمد کیان احمدی در ابتدا ضمن خوشامدگویی گفت: حاج آقا متولد اول شهریور 1307 بودند و از سن 16 – 17 سالگی شروع به کار کردند. پدر به واسطه برادر شوهر خاله شان، مرحوم جعفر بزرگی که خواننده و هنرپیشه سینما و تلویزیون ایران بودند، به چاپخانه بانک ملی رفتند و عاشق چاپخانه شدند و از همانجا به کار چاپ چسبید و مداوم و شبانه روز کار می کرد.

    زمانی که ما بچه بودیم پدر در چاپخانه اقبال کار می کردند و بعضی شب ها در خانه هم با دستگاه شماره زن دفتر اندیکس های دولتی را شماره می زد. اگر در چاپخانه، جایی برای اضافه کاری نداشت برای خودش در خانه اضافه کاری جور می کرد.

    در سال هایی که ما بزرگ تر شده بودیم و می توانستیم کمکشان کنیم گاهی در ایام تعطیلی عید نوروز، تعرفه های سال جدید وزارت بازرگانی را با عده ای از کارگرها چاپ می کردیم. به خاطر اینکه تعرفه ها لو نرود، کارگرها را قرنطینه کردند. فقط حاجی و ما می توانستیم از قرنطینه خارج شویم و شب به خانه برویم و برگردیم. ایشان در ایام تعطیل هم کار می کردند. مرحو

    مرحوم محمد کیان احمدیم محمد کیان احمدی

    تا جایی که یادمان هست حاج آقا چند باری با آقایان بصره ای، صلاحی و تاجداری برای ایجاد کارگاه صحافی مشارکت کرده بودند که متاسفانه تلاششان بی نتیجه بود. در سال 55 با شراکت آقای مراد ملکی و پسردایی حاج آقا (محمد جلوه) چاپخانه چهر را در خیابان منوچهری خریداری کردند با توجه به اینکه آقای جلوه به کار صحافی تخصص داشتند در ابتدا بخش صحافی فعالی را راه اندازی کردند.

    آقای ملکی یک دستگاه دو ورقی ایستاده تکرنگ و یک دستگاه برش 92 را از مرحوم نوریانی به ازای طلب خود برداشته بود و به مجموعه اضافه کرد تا مجموعه بازدهی بیشتری داشته باشد. وسایل صحافی هم گرفتیم. ما هم وقت های بیکاری به آنها کمک می کردیم.

    در سال 62 مجموعه با یکی از شرکا به مشکل برخورد و دیگر این شراکت به جوش نیامد و چاپخانه به دو قسمت تقسیم شد. با آقای ملکی صحبت کردند و قرار شد چاپخانه را او بردارد و بخش صحافی دست ما باشد. ما هم قبول کردیم. شروع به کار کردیم و کار خوب پیش رفت، تا کارمان جان گرفت. آقای ملکی چاپخانه را جمع کردند و با وام هایی که گرفته بودند ، در شهر نهاوند چاپخانه راه اندازی کردند.

    در آن زمان ارشاد خیلی بسته فعالیت می کرد. در حدود یکی دو سال حاج آقا برای گرفتن جواز به وزارت ارشاد رفت و آمد کردند تا توانستند پس از ۳۰ سال تجربه در حوزه چاپ و صحافی، جواز چاپ صنوبر را خریداری کنند و فعالیت چاپخانه را با همکاری ما فرزندان در خیابان منوچهری آغاز کنند. 

    مرحوم محمد کیان احمدی

    چاپ صنوبر، پله به پله تا اوج

    با یک ماشین تکرنگ دو ورقی شروع به کار کردیم و خودمان هم صحافی کارها را انجام می دادیم. یکی یکی ماشین های چاپ مورد نیاز مجموعه را خریداری کردیم.

    چند سالی چاپخانه را به محله پیچ شمران انتقال دادیم بعد از چند سال در خیابان 17 شهریور ساختمانی را خریداری کردیم که اخیرا شهرداری آن خیابان را بست و مشکلات پیش آمده ما را مجبور کرد که ملک چاپخانه را به شهرداری واگذار کنیم – الان آنجا فروشگاه شهروند شده است – و در سال 1391، به منظور تکمیل و تجهیز چاپخانه، شرکاء تصمیم گرفتند مجموعه به مکان جدید واقع در خیابان سبلان جنوبی انتقال یابد.

    سال 92 میلادی، زمانی که در پیچ شمیران چاپخانه داشتیم، با کمک بانک ماشین چاپ چهار رنگ ساکورایی ژاپنی را از آقای ناصری خریداری کردیم. مبلغ ماشین چاپ 66 میلیون تومان بود، بخشی از هزینه آن را پیش پرداخت داده بودیم بقیه را هم وام بانکی گرفتیم که اقساط این ماشین ماهی یک میلیون تومان بود. از نبود کار چاپی و به موقع پرداخت نکردن اقساط آن ترس داشتیم. ولی خدارا شکر با خرید آن دستگاه چاپخانه متحول شد. ممرحوم محمد کیان احمدیر حوم محمد کیان احمدی

     

    فرزندان خلف، سرمایه زندگی مرحوم محمد کیان احمدی

    جعفری از دوستان پسر مرحوم گفت: من از سال 62 با حسین کیان احمدی رفاقت داشتم و مرحوم کیان احمدی مشوق من در تاسیس صحافی بودند. خاطرم هست زمانی که ماشین چهار رنگی که آقا رضا فرمودند را خریداری کردند. حاج آقا دم در ایستاده بود و پک عمیقی به سیگارش میزد و بسیار در فکر بود. به ایشان گفتم خیلی در فکر و نگران هستید.

    گفت: بله ماشین را به اصرار حسین خریدم ولی خیلی می ترسم که نتوانم بدهی بانک را به موقع پرداخت کنم در این صورت تکلیف چه می شود؟ همه چیز از بین می رود. گفتم: سرمایه شما دستگاه های چاپ نیست، سرمایه شما فرزندانتان هستند. لبخندی زدند و گفتند همینطور است.

    محمد کلاری در ادامه حضور دو برادر کیان احمدی را باعث اسم و رسم دار شدن چاپ صنوبر می داند و می گوید: حاج آقا انسان بسیار خوب، وارسته و متواضعی بود و بچه های خوبی را تحویل جامعه دادند. فرزندان هم بسیار فروتن در کنار پدر در این مدت تابع و ادامه دهنده راه او بودند و بر روی حرف و تصمیم پدر حرفی نزدند. مرحوم محمد کیان احمدی

     

    کار، بزرگترین تفریح

    حسین کیان احمدی پسر دیگر مرحوم محمد کیان احمدی گفت: حاج آقا خیلی زحمت می کشیدند و خیلی کارمی کردند. همانطور که برادرم گفتند بعضا کارهایی چون آلبوم سازی را در خانه تا آخر شب انجام می دادند، ما هم در همان بچگی در حد بضاعت سعی می کردیم کمکشان کنیم تا خسته نشوند. ما هم کم کم به این کار علاقه مند شدیم در ابتدا هدفمان کمک به پدر بود ولی کم کم آلوده این کار شدیم. این کار آدم را عاشق می کند. هر کس وارد این کار می شود عاشقانه به کار می پردازد و نمی تواند از آن جدا شود.

    وی ادامه داد: اگر کسی از من در مورد کار مشاوره بگیرد، می گویم اگر عاشق چاپ هستی وارد این حرفه شو وگرنه در حال حاضر این شغل از نظر مالی زیاد تامین کننده نیست. به قول حضرت علی بزرگترین تفریح کار است. مرحوم محمد کیان احمدی

    حاج آقا از جوانی عاشق این بود که مجموعه کامل چاپ داشته باشد و صفر تا صد پیش از چاپ، چاپ و پس از چاپ را یکجا داشته باشد. به این فکر افتادیم که چاپخانه ها را متمرکز کنیم تا یک چاپخانه کامل داشته باشیم. صنوبر یک نفر نیست مجموعه ای است که افراد زیادی برای آن زحمت کشیده اند.

    پدر همیشه دوست داشتند پرسنل بیشتری در مجموعه شان کار کنند، در حال حاضر 100 نفر پرسنل ما بیمه هستند حدود 50 نفر هم قراردادی برای صنوبر کار می کنند. ایشان در وهله اول و با یک نگاه متوجه می شد که چه کسی با او همراه است و چه کسی همراه نیست یکی از دلایل پیشرفتشان هم دید خوبشان بود.

    بیشتر بخوانید: محمد کیان ‌احمدی؛ از چهر تا صنوبر

    مرحوم محمد کیان احمدیتلاش مایه موفقیت

    علی اکبر بلالی مدیر چاپ طوبی با ذکر خاطره ای درباره چاپ صنوبر می گوید: رضا و حسین آقا از مدرسه که به چاپخانه می آمدند کیف هایشان را در چاپخانه می گذاشتند. حسین آقا خیلی زود کار کردن با ماشین ملخی را یاد گرفتند. من با ماشین چاپ افست ایستاده کتاب های درسی چاپ می کردم حسین آقا هم علاقه زیادی به کار چاپ داشت و زود یاد می گرفت.

    ما شب های زیادی را تا 11 کار می کردیم آقای احمدی و ملکی هم در چاپخانه بودند. وقت اتمام کار و موقع رفتن، آقای احمدی و مراد ملکی می گفتند صبر کن تا همه با هم بریم و تاحدود یک نصف شب طول می کشید تا با هم از چاپخانه به خانه برویم. مرحوم محمد کیان احمدی

    وقتی که آژانس می آمد اول حاج محمد احمدی را می رساندیم در خیابان تهران نو با اینکه دیروقت بود همسر حاج محمد پشت در منتظر حاج آقا بودند و با صدای ترمز ماشین لای در باز می شد، وقتی مطمئن می شدند که حاج آقا احمدی هستند به داخل خانه می رفتند.

    آقای احدی‌مهر همیشه تعریف می کردند که در زمانی که با حاج محمد احمدی در چاپخانه میرمحمدی کار صحافی می کردیم، چسب صحافی نبود، آقای احمدی و آقای احدی مهر در زمستان یخ حوض را می شکاندند با آن آب سیریشم درست می کردند و آقای وفاداران ته کتاب ها را اره کشی می کردند و بیست نفر از خانم ها هم با ظرافت کامل به کار ته دوزی کتاب های انتشارات اقبال می پرداختند.

    منتشر شده در شماره 152 نشریه چاپ و نشر- مهر 1396

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    هفت + 7 =