برادران صلاحی؛ پیشرو، نوآور، خوش‌نام

    گزارشی از دیدار کاروان مهربانی صنعت چاپ با برادران صلاحی

    0
    8
    صلاحی

    کاروان مهربانی صنعت چاپ با حضور در چاپخانه صلاحی، از سه برادر خوش‌نام این خانواده تقدیر کرد؛ برادرانی که ادامه راه پدرشان، مرحوم مسلم صلاحی، آنان را به جمع نوآورترین و معتبرترین فعالان صنعت چاپ کشور رسانده است.

    برادران صلاحی؛ چهره‌هایی شناخته‌شده به خوش‌نامی، خوش‌رویی و خوش‌قولی در صنعت چاپ هستند. آن‌ها که هست خود را مدیون مرحوم مسلم صلاحی، پدر بزرگوارشان می‌دانند، در دیدار با کاروان مهربانی صنعت چاپ از زندگی و پیشه خود گفتند. سه برادر، سه‌راه و سه زندگی مختلف که در نقطه امن و مطمئنی به نام پدر به یکدیگر وصل شده و پس از او نیز هم‌قسم شدند که راهش را ادامه دهند؛ راهی که باید حافظ خوش‌نامی پدر باشد و به‌حق هم که توانستند امروز با تلاش و محبتی که نسبت به یکدیگر داشته‌اند به‌عنوان مجموعه‌ای پیشرو، نوآور و خوش‌نام در عرصه صنعت چاپ کشور شناخته شوند. با ما همراه باشید در مرور زندگی و تلاش‌های برادران خلف صلاحی.

    از انگلیس به تهران

    صلاحی

    سه برادر در مقابل در چاپخانه صلاحی به استقبال میهمانانش آمدند. پس از ربع ساعتی انتظار تمام اعضای کاروان مهربانی گرد یکدیگر آمده و با راهنمایی میزبانان خوش‌روی خود به طبقه دوم چاپخانه رفتند. میریونس جعفری قافله‌سالار کاروان پس از گرامیداشت یاد و خاطره بزرگان ازدست‌رفته صنعت چاپ به‌ویژه مرحوم مسلم صلاحی، اظهار داشت: پس از فوت مرحوم صلاحی، محبت و عشق این سه برادر بود که موجب ادامه حیات این مجموعه شد. آن‌ها با همکاری یکدیگر توانستند با تغییر لاین و نوآوری، تبدیل به یک تولیدکننده در رسته‌ای جدید و پیشرو شوند. خوشحالم که امروز به همراه کاروان مهربانی به دیدار این سه عزیز آمده‌ایم.

    قافله‌سالار کاروان مهربانی پس از سخنانش از فرید صلاحی؛ بزرگ‌ترین برادر این خانواده خواست که مروری بر زندگی‌اش داشته باشد و او سخنانش را این‌گونه آغاز کرد: من در دهم مردادماه سال ۱۳۳۸ در یک خانه قدیمی در خیابان صفا متولد شدم؛ خانه‌ای که یک حوض در میانش داشت و چند خانواده در اتاق‌های آن زندگی می‌کردند.

    من در یکی از اتاق‌های این خانه به دنیا آمدم و تا سن شش‌سالگی هم در آنجا زندگی کردم. پس‌ازآن به محله مجیدیه نقل‌مکان کردیم و تا ۱۴ سالگی هم آنجا ساکن بودیم. من به مدرسه حافظ رفتم و تا کلاس نهم در دبیرستان علوی‌نیا در شرق تهران تحصیل کردم. پس‌ازآن هم به مدرسه البرز رفتم و از همان‌جا بود که شوق ادامه تحصیل در خارج از کشور به سرم افتاد.

    مطرح کردن این خواسته با خانواده برایم سخت بود چراکه اولین شخصی بودم که در فامیل چنین تصمیمی گرفته بود؛ بنابراین ازآنجاکه پدرم در سن هشت‌سالگی تجربه این هجرت را از روستا به شهر داشت این موضوع را ابتدا با ایشان مطرح کردم و ایشان هم با درکی که از خواسته‌ام داشت، موافقتش را اعلام کرد. به‌این‌ترتیب راهی انگلستان شدم و دوره‌های دیپلم، فوق‌دیپلم و لیسانسم را در آنجا گذراندم و فوق‌لیسانس خود را نیز از دانشگاه واریک انگلستان دریافت کردم. پس‌ازآن نیز تصمیم داشتم که در دوره PHD شرکت کنم که با دریافت پیشنهاد کار در بخش طرح توسعه شرکت دانلوپ (تولید لاستیک و لوله‌کشی خودرو) در آنجا مشغول شدم.

    من دو سال در این شرکت کارکردم و از موقعیتم هم بسیار راضی بودم. در همین برهه عمویم به رحمت خداوند رفتند و این حادثه موجب شد که فشار زیادی به پدرم که وابستگی عمیقی به برادرش داشت، وارد شود. ایشان برای مدتی به انگلستان آمدند و من وقتی اوضاع روحیشان را دیدم، عطای ماندن در انگلیس را به لقایش بخشیدم و راهی ایران شدم؛ به‌این‌ترتیب در سال ۱۹۹۱ میلادی برای اولین سالگرد عمویم خودم را به تهران رساندم. پس از یک سال به‌واسطه برادرم در یک شرکت بازرگانی که در زمینه آب و فاضلاب فعالیت داشت مشغول به کار شدم و به مدت ۱۰ سال هم در آنجا کار کردم.

    صلاحی

    من در سال ۱۳۷۶ ازدواج کردم و یک دختر به نام روژینا دارم که در انگلیس متولد شده است اما به‌محض به دنیا آمدنش به ایران بازگشتیم. ایشان چهار سال است که در هلند زندگی و کار می‌کند تا کنون در دو رشته مدرک فوق‌لیسانس گرفته است.

    در سال ۱۳۸۰ پدرم گفتند: «چاپخانه که در خیابان خاندنی‌ها قرار دارد پاسخگوی نیاز شما سه برادر نیست و باید توسعه پیدا کند.» و این‌گونه بود که ایشان مسئولیت ساخت‌وساز ساختمان جدید چاپخانه را به من سپردند. به‌این‌ترتیب بنده مسئولیت ساخت چاپخانه را بر عهده گرفتم و برادرانم نیز همچنان به کارشان در چاپخانه قدیمی مشغول بودند.

    به یاد دارم درزمانی که چاپخانه در حال ساخت بود، برخی مواقع تا ۴۰ کارگر اینجا کار می‌کردند. پدرم هرروز به ما سر می‌زد و ازآنجاکه ناهار هرروزه ما آبگوشت بود و ایشان هم علاقه زیادی به این طعام داشتند، ما هم از دیگ در حال جوش لقمه‌ای می‌گرفتیم و به ایشان تقدیم می‌کردیم. من و همه افرادی که با پدرم زندگی و کار کردند، جز مهربانی و محبت از ایشان ندیدیم.

    در واقع بزرگ‌ترین سودی که من از حضورم در ایران بردم این بود که خداوند به من لطف کرد و توفیق داد که در کنار پدرم باشم، ایشان برای ما سه برادر مثل یک کوه بودند و البته هنوز هم هستند.

    اگر الان اعتبار و آبرویی هست ربطی به معلومات و تحصیلات و پشتکار ما ندارد؛ بلکه همه این‌ها اسب زین شده‌ای است که پدر تحویل ما دادند. به اعتبار ایشان است که ما رشد کردیم و برای حفظ نام ایشان بود که پس از فوتش با یکدیگر هم‌قسم شدیم که نام مقدس پدر را در میان فامیل، هم‌صنفان و جامعه به نحوی حفظ کنیم که کوچک‌ترین خدشه‌ای به آن وارد نشود. نمی‌توانم بگویم درست رفتار کرده‌ایم یا نه؛ بلکه این دوستان و همکاران ما هستند که باید تصمیم بگیرند آیا واقعاً در اجرای این هدف موفق بوده‌ایم یا نه؟

    مدیون پدر

    صلاحی

    با پایان سخنان فرید صلاحی، میریونس جعفری گفت: «قطعاً شما فرزندان خلف مرحوم صلاحی هستید، من به نمایندگی از کاروان مهربانی شهادت می‌دهم که شما در ایستادن و پایداری در عهد مقدسی که بین خود داشتید، بسیار موفق عمل کرده‌اید.»

    پس‌ازآن مجید، دومین برادر از خانواده صلاحی به درخواست قافله‌سالار کاروان مهربانی شروع به تعریف زندگی و کارش کرد. او گفت: من در تاریخ ۲۵ آبان ماه سال ۱۳۳۹ متولد شدم. شروع کارم در این صنف به سال ۱۳۵۵ و زمانی که نوجوانی ۱۶ ساله بودم برمی‌گردد. آن زمان صحافی ما در پاساژ باقریان روبه‌روی دادگستری قرار داشت. البته در چاپ اتحاد هم رفت‌وآمد داشتم. من آنجا به همراه پدرم کار می‌کردم و تا سال ۱۳۶۰ که صحافی را به کوچه خواندنی‌ها منتقل کردیم، آنجا مستقر بودیم.

    در سال ۱۳۶۱ به همراه محمود احمدی و احمد ابوالحسنی در چاپخانه جدیدمان مشغول به کار شدیم. در آنجا کارهای چاپی سازمان تأمین اجتماعی و نهضت سوادآموزی را انجام می‌دادیم که خیلی هم سرمان شلوغ بود. من که در بخش صحافی بودم، شب‌کاری زیاد داشتم به‌طوری‌که به مدت یک سال و نیم از شنبه تا پنجشنبه به‌طور مداوم از هشت صبح تا دو نیمه‌شب کار می‌کردم.

    بیشتر بخوانید: دیدار کاروان مهربانی صنعت چاپ از ایرج لطیفی

    تابستان که می‌شد، موسم خوشحالی ما هم فرا می‌رسید چون با تعطیلی مدرسه‌ها، دانش‌آموزان برای کار نزدمان می‌آمدند و کمک‌دستمان می‌شدند. هنگامی‌که کار نهضت سوادآموزی را انجام می‌دادیم، متأسفانه پای دستگاه مفتول‌ یک ‌بند انگشتم قطع شد؛ البته این اتفاق برای خیلی از همکاران دیگر هم افتاد چون آن زمان نوع برش و دستگاه‌ها طور دیگری بود و برای همین ازاین‌دست اتفاق‌ها زیاد می‌افتاد.

    مهم‌ترین خاطرات من از دوران کاری مربوط به‌روزهایی می‌شود که در کنار پدر بودم. من از ایشان طرز برخورد با کارگران و مشتریان تا نوع کار و حضور در بازار و… را آموختم.

    بنده در سال ۱۳۶۰ ازدواج کردم که حاصل این ازدواج سه دختر خانم خوب است و دو داماد خوب هم دارم. دختر دومم، سمیرا خانم اینجا در کنار ما کار می‌کنند و در واقع یکی از رکن‌های اصلی در گرداندن اینجا هستند.

    چاپچی نوآور

    صلاحی

    حمید صلاحی سومین و آخرین برادر این خانواده است که پس از پایان سخنان برادرش خود را این‌گونه معرفی کرد: من متولد ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۴۳، بچه مجیدیه تهران هستم که در بیمارستان «حمایت مادران» به دنیا آمدم. من تا کلاس نهم تحصیل کردم و از سال ۱۳۵۹ در صنعت چاپ مشغول به کار شدم.

    با افتتاح چاپخانه احتیاج بود که یک نفر از ما در ماشین‌خانه حضور داشته باشد، به‌این‌ترتیب شروع به کارگری و آموزش در این بخش کردم که یکی از اساتید بنده هم آقای احمد ابوالحسنی مدیر چاپ واژه بودند. تا سال ۱۳۶۲ در چاپخانه مشغول بودم و بعدازآن تا سال ۱۳۶۴ به خدمت سربازی رفتم. پس از بازگشت از خدمت دوباره به کار بازگشتم.

    در سال ۱۳۷۰، مصادف با ۱۹۹۰ میلادی، ما اولین ماشین چاپ افست بخش خصوصی را پس ‌از انقلاب اسلامی به کمک مرحوم مرتضی نوریانی، علی نوریانی و زنده‌یاد اسماعیل درویشی به کشور وارد کردیم. ماشین را هم جناب استاد عبدالعلی شریفی نصب کردند. جناب شریفی خیلی سخت شاگرد قبول می‌کردند اما وقتی من در کنارشان بودم خودشان این لقب را به من دادند که یکی از افتخارات بنده شاگردی ایشان و یادگیری بخش مکانیک ماشین‌آلات چاپ در محضرشان است.

    بعدازآن یک ماشین چاپ دورقی وارد کردیم که هیچ‌کدام کار با آن را بلد نبودیم؛ بنابراین به کمک آقای نوریانی برای گذراندن یک دوره به آلمان و کارخانه هایدلبرگ رفتم و آنجا دیپلم چاپ خود را گرفتم. البته این‌طور نبود که با دریافت این دیپلم چاپ را کامل یاد گرفته باشم و برای مهارت یافتن تلاش زیادی کردم. در نهایت از برادرم فرید جان که در انگلیس بودند خواستم که یک سری مرکب که نامش رکوآ بود را برای دستگاه جدیدمان وارد کند.

    این مرکب‌ها یک سری کاتالوگ رنگ داشتند که درصدها به‌صورت دقیق در آن‌ها ذکر شده بود، به‌این‌ترتیب من متوجه شدم که باید چه کار کنم. به این واسطه به‌تدریج کارها خوب درآمد و به‌جایی رسید که اولین مجموعه کار رنگی که یک کتاب عکس به نام «پنجمین نمایشگاه سالانه عکس ایران» بود را در سال ۱۳۷۱ به کمک آقای تابان‌فر چاپ و تولید کردیم و این سرآغازی برای چاپ کارهای رنگی در مجموعه صلاحی شد.

    بعد از مدتی هم شروع به نوآوری در عرصه چاپ کردیم. خوشبختانه پدرم که انسان ریسک‌پذیری بودند تمام قد از کارهای ما حمایت می‌کرد. یکی دیگر از ماشین‌آلاتی که وارد کردیم ماشین چاپ یووی بود که این هم با کمک برادرم فرید به کشور وارد شد و به‌این‌ترتیب اولین چاپ یووی ایران در مجموعه ما انجام شد.

    البته مرحوم فراهانی نیز سال‌ها یووی براق می‌زدند و بنیان‌گذار ورونی یووی در ایران بودند و کارهای نفیسی هم انجام می‌دادند اما در نهایت ما اولین یووی سیلندری و اولین ماشین ترموگرافی را وارد کشور کردیم و توانستیم آن را جا بیندازیم به‌طوری‌که تیراژ کارهای یووی در ایران بالا رفت. در این بین با یک کارخانه سوئیسی بنام در زمینه ماشین‌آلات صنعت چاپ آشنا شدیم که این آشنایی منجر به وارد کردن یک ماشین سلفون‌کشی به کشور شد. این سلفون‌ها قابلیت چاپ‌پذیری بالایی داشتند که باعث شد کارها در ایران بسیار لوکس‌تر از گذشته انجام شوند.

    من در سال ۱۳۶۷ ازدواج کردم. سال ۱۳۶۹ اولین دخترم و سال ۱۳۷۶ نیز دختر دومم متولد شدند. زندگی‌ام را مدیون پدرم هستم. اولین چیزی که ایشان به ما یاد داد سلام کردن و ارتباط درست با مشتریان و همکاران بود؛ به عبارتی مردم‌داری چیزی بود که ایشان رویش تأکید داشتند. فوت پدرم و پس‌ازآن خواهرم، تلخ‌ترین خاطرات زندگی من هستند. جا دارد یادی کنم از مادر عزیزم چراکه ایشان همواره پشتیبان پدرم و همچنین ما بودند. این وجود پدر و مادرم بود که باعث شده ما امروز در این نقطه از زندگی باشیم.

    پس از پایان سخنان برادران صلاحی، به‌رسم معمول کاروان مهربانی صنعت چاپ، لوح تقدیر و هدایایی به آنان تقدیم شد و در پایان نیز به یادبود و ثبت این روز خوب، عکس یادگاری کاروان مهربانی در ماشین‌خانه چاپ صلاحی گرفته شد.

    منتشر شده در شماره ۲۴۸ نشریه چاپ و نشر / دی‌ماه ۱۴۰۳

     

    صلاحیصلاحیصلاحیصلاحیصلاحی

    صلاحی

    مقاله قبلیصنایع چوب و کاغذ مازندران تأمین‌کننده رسمی کاغذ کتاب‌های درسی شد
    مقاله بعدیسهمیه بنزین ثابت می‌ماند

    یک پاسخ بدهید

    لطفا نظر خود را وارد کنید
    لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

    شش − 6 =