عباسعلی عظیم عراقی؛ صحاف مهر آیین

    گفت و گو با پیراستاد صحافی

    0
    160
    عباسعلی عظیم عراقی

    خیابان سعدی جنوبی، کوچه مجمر، صحافی مهرآیین. به دنبال این آدرس و در پی گفت و گو با چهره ماندگار این شماره در کوچه پس کوچه های این شهر راه افتادم. بعد از کمی جستجو بالاخره آدرس را پیدا کردم. وقتی وارد کارگاه شدم پیرمردی خمیده با ریشی سفید به استقبالم آمد. در همان نگاه اول یک تفاوت میان او با دیگر چهره ها متوجه شدم و آن پوشیدن لباس کار و دستان رنگی پیرمرد بود. معمولاً تاکنون هنگامی که نزد چهره های ماندگار این صنعت می رفتیم دیگر همه دست از کار کشیده و کار را به جوان ترها سپرده بودند اما او اینگونه نبود. با عباسعلی عظیم عراقی به گفت و گو نشستم.

    از تهران یک قرن پیش برایم گفت و از چاپ سنگی حرف زد. گاهی گریه کرد و گاهی خندید، از خاطرات شیرین و تلخ، حتی از آرزویش نیز برایم صحبت کرد. عباسعلی عظیم عراقی استاد معروف صحافی است، کسی که امروزه هرگاه از او نامی به میان می آید تمام صحافان خاطرات شاگردی نزد این استاد را به خاطر می آورند. فردی که به عنوان پیشکسوت صحاف در جشنواره هشتم صنعت چاپ نیز به خاطر زحمات وی در زمینه صحافی تقدیر به عمل آمد. حال از این مقدمه عبور می کنیم و به پای صحبت هایش می نشینیم تا روایت صنعت چاپ را این بار از زبان او بشنویم.

    عباسعلی عظیم عراقیلطفاً در ابتدا برای ما بگوئید عباسعلی عظیم عراقی چه کسی است؟

    بنده متولد دوم فروردین سال 1301 در شهر تهران هستم. اما این سن صحیح من نیست چون آن زمان از شناسنامه و ثبت احوال خبری نبود اما همانطور که در گذشته رسم بوده در پشت قرآن سن تولد بنده را اول محرم سال 1341 هجری قمری نوشته اند که اگر با سن گفته شده مقایسه کنیم دو الی سه سال اختلاف دارد.
    پدرم حاج اسماعیل عظیم عراقی فردی زحمتکش بود که در خیابان جمهوری فعلی مغازه لبنیاتی کوچکی داشت که آن زمان تابستان ها به کمک او می رفتم چون تعداد ساعت های درسی آن زمان نیز به علت دو شیفت بودن مدارس در صبح و بعد از ظهر بود. در ایام تحصیل خیلی وقت برای کمک به پدرم نداشتم و تنها در تابستان ها نزد او می رفتم.

    عباسعلی عظیم عراقیدر خصوص مدرسه های آن زمان نیز باید متذکر شوم که با توجه به نبود امکانات سمعی و بصری یادگیری درس ها تا حدودی مشکل بود، در حالی که امروزه با ورود دانش آموز به مدرسه معلمین و استادان با استفاده از توانایی بصری به دانش آموز برای یادگیری الفبا کمک می کنند. زیر و زبر ما در گذشته به بابا آب داد امروز تبدیل شده است و خوشبختانه با استفاده از همین قوای سمعی – بصری بود که باغچه بان توانست به بچه هایی که دارای نواقصی هستند در یادگیری درس ها کمک کند و آنها را به سخن وا دارد.

    عباسعلی عظیم عراقی برایم از سختی های زندگیش گفت از اینکه باید برای کمک به خانواده اش کار می کرد اما چیزی که مرا بیشتر متحیر کرده بود صبر و حوصله ای بود که او در جواب سوالاتم به خرج می داد. در طول مصاحبه تمام نگرانیم این بود که مبادا سوالاتم او را خسته کنند اما به قول خودش جوان های امروزی همه عجولند و بی حوصله اما ما قدیمی ها با حوصله کار می کنیم، با حوصله زندگی کردیم و با حوصله…

    به گفته هایش ادامه می دهد: برادر بزرگ بنده در صحافی مهر آئین مشغول به کار بود و در آن زمان به خاطر اینکه دست من به یک کار مشغول شود و حرفه ای نیز یاد گرفته باشم او در سال 1314 مرا نزد خودش به صحافی مهر آئین برد. البته آن زمان به این اسم مشهور نبود بلکه مدرسه ای بود که توسط غلامعلی مهرگی که تنها استاد بنده در کار صحافی بود اداره می شد که هنوز هم آرم آن را می توان در پشت بسیاری از کتاب های قدیمی دید.

    غلامعلی مهرگی کسی بود که صنعت صحافی را در ترکیه یاد گرفت و او بود که برای اولین بار استفاده از سریشم را وارد کار صحافی کرد و به ایران آورد. درست به خاطر دارم که در آن زمان هیچ کسی از طلاکوبی کتاب اطلاعی نداشت اما بنده نزد این استاد نه تنها طلاکوبی بلکه تمام فوت و فن های صحافی را آموختم.

    عباسعلی عظیم عراقیخاطرتان هست در اولین روزهایی که حرفه صحافی را شروع کردید به چه کاری مشغول شدید؟

    در آن زمان یک سری تقویم های کوچک به نام تقویم جیبی چاپ می شد که البته الان صحافی ها کمتر سراغ چاپ اینگونه تقویم ها می روند و بیشتر به دنبال چاپ سررسید هستند. لذا در اولین روز کاری با توجه به اینکه کاغذها را با دست تا می کردند و برای اینکه کاغذها روی هم قرار بگیرند بنده مسئولیت چپ و راست گذاشتن کاغذها و بستن آنها را به عهده داشتم تا از این طریق هوای موجود در کاغذ گرفته می شد البته این اقدامی بود که در آن زمان انجام می شد و امروزه با ورود دستگاه های مجهز صحافی خود دستگاه هنگام چاپ روی کاغذ سر آن را سوراخ می کند تا هوای موجود در آن گرفته شود.

     

    استاد عباسعلی عظیم عراقی آیا در طول دوران کاری خود با توجه به مهارتی که داشتید در هیچ صحافی دیگری مشغول به کار نشدید؟

    با توجه به مهارت بنده در طلاکوبی یک روز مرحوم نوریانی نزدم آمد و از من خواست که در چاپخانه بانک ملی مشغول به فعالیت شوم. در حدود سال 1316 بود که پس از چهار سال فعالیت در مهر آیین به چاپخانه بانک ملی رفتم؛ در آنجا دفتر بزرگی برای کارهای طلاکوبی در نظر گرفته بودند و من نیز حدود دو ماه در آنجا فعالیت کردم اما بعد از این مدت مهرگی به سراغم آمد و قول داد که حقوقم را اضافه خواهد کرد و درست به خاطر دارم که از آن روز پنج زار به حقوقم اضافه کرد که با این افزایش در نهایت حقوق بنده هفته ای 30 تومان می شد.

    بعد از آن زمان چند صحافی دیگر نیز برای کار از من دعوت کردند که پدرم به من اجازه نداد و گفت در همینجا به کارت ادامه بده، لذا من نیز برای همیشه در مهرآیین ماندم.

     

    با توجه به اینکه شما هم گذشته صحافی و هم آینده آن را تجربه کرده اید در خصوص تکنولوژی های جدید و پیشرفت صحافی امروز چه نظری دارید؟ کار انسان بهتر است یا ماشین؟

    به طورکلی باید این اصل را پذیرفت که ماشین کمتر از انسان خطا می کند؛ از طرفی در صحافی کار ماشین بسیار مستحکم تر از دست است؛ اما از همه اینها مهمتر، استفاده از ماشین سبب تولید بیشتر و در نهایت رقابت می شود اما به طور کلی نباید این قضیه را فراموش کرد که با ورود ماشین آلات در کار صحافی با توجه به حساسیت کار و مشکل بودن آن، همچنان نیروی انسانی همپای ماشین مشغول به فعالیت است.

     مراحل زیادی در صحافی از جمله تا کردن، ترتیب دادن، برش دادن و… در نهایت جلد زدن وجود دارد که با توجه به گران بودن ماشین آلات صحافی هنوز هم برخی از قسمت های آن توسط نیروی انسانی صورت می پذیرد.

    هنگامی که این سوال را پرسیدم با خود فکر کردم که عباسعلی عظیم عراقی در حال حاضر کسی است که تقریباً سال های بسیاری را در صنعت صحافی تجربه کرده است اما معمولاً در دوره های گذشته بیشتر، سختی کار را تحمل کرده است. معمولاً در دنیای امروز ما انسان ها به هر جایی که وارد می شویم می خواهیم یک شبه ره صدساله را طی کنیم.

    اگر در ابتدای هر کاری مشکلات هر چند کوچکی برایمان پیش آید به راحتی دست از کار کشیده و به دنبال کار دیگری می رویم، این درحالی است که امروزه از سختی های طاقت فرسای گذشته خبری نیست؛ اما امثال او چقدر با صبر و حوصله سختی ها را تحمل می کنند و اکنون نیز با وجود اینکه زمان استراحتشان رسیده باز هم همچنان به فعالیت خود ادامه می دهند.

    زمانی که از او پرسیدم چرا با این سن و سال باز هم کار می کنید به من گفت: «من اگر کار نکنم می میرم و این کار است که روح و روان مرا صیقل می دهد زیرا من در زندگیم همیشه به کار مانند تفریح نگاه می کرده ام.»

    عباسعلی عظیم عراقیبا توجه به سابقه و تجربه کاریتان، برای آموزش به کارگران خود چه اقداماتی را انجام داده اید؟
    به اعتقاد بنده یادگیری و آموزش بستگی به ذات انسان دارد. اگر شما دو فرد را در نظر بگیرید که به طور همزمان مشغول به کار می شوند ممکن است پس از گذشت چند ماه، یکی از آن دو تمام فوت و فن صحافی را یاد گرفته باشد اما اگر شش سال دیگر مراجعه کنید فرد دیگر هنوز هم نتوانسته باشد فوت و فن این کار را یاد بگیرد که این مسئله به استعداد، هوش، دقت و پشتکار افراد بر می گردد.

    در قدیم چیزی به نام آموزش نبود اما امروزه ما افرادی با سابقه ی درخشان را در صنعت چاپ می بینیم که این مسئله به استعداد آنها مربوط بوده است. با این حال بنده هیچ وقت در بحث آموزش برای کارگران خود کوتاهی نکرده ام و در حال حاضر اکثریت صحافی های تهران نیز روزی شاگرد من بوده اند که امروز با دیدن موفقیت های آنان خرسند می شوم.

     

    استاد عباسعلی عظیم عراقی شما در بین صحبت های خود از مرحوم نوریانی نام بردید تا چه حد ایشان را می شناسید؟
    مرحوم نوریانی مرد بزرگی بودند که بیشترین خدمت و کمک را به صنعت چاپ کشور کردند و در مورد ایشان بنده هر چه بگویم باز هم کم گفته ام. نوریانی کسی بود که به تمام خانه های خانواده چاپ نان برد و به همه کمک کرد.

    عباسعلی عظیم عراقی

    در بین خاطراتتان از دوران سربازی خود حرفی نزدید آیا در این میان کار صحافی را رها کردید؟
    قصه سربازی من بسیار مفصل است. در زمان کودکی با توجه به اینکه ما مجبور بودیم برای امرار معاش خانواده کار کنیم معمولاً به ساخت کیف های دستی مشغول بودیم لذا برای ساخت این کیف ها باید با چکش هایی میخ اطرف کیف را پرچ می کردیم که مانع از باز شدن لایه های کناری کیف می شد.

    با توجه به اینکه زدن چکش برای ما عادت شده بود، با زدن چکش روی سنگ متوجه جرقه زدن آن شدیم که همین امر باعث عادت کردن ما به این کار شد که متأسفانه یک روز تکه ای از سنگ به چشمان من پرید و چشم راست بنده را برای همیشه نابینا کرد.

    همین امر تا حدودی سبب معافیت بنده از سربازی شد اما با این حال یک روز که با خانواده دعوای شدیدی داشتم تصمیم گرفتم که برای رفتن به سربازی خودم را به نظام وظیفه معرفی کنم و همین کار را هم انجام دادم اما با توجه به ناقص بودن چشمم به بنده گفتند که مشمول ماده 60 می شوم و باید در قسمت های پشت جبهه فعالیت کنم و در حال حاضر نیز در این قسمت احتیاجی به نیرو نداریم، برو و شش ماهه دیگر مراجعه کن. از آن روز من برگشتم و شش ماه گذشت و دیگر سراغ این مسئله نرفتم و در همین ماه ها بود که ازدواج کردم.

    چند ماهی از ازداوجم نگذشته بود که با توجه به ثبت نامم برای خدمت سربازی به سراغم آمدند. هرچه این در و آن در زدم، نتوانستم کاری کنم؛ خلاصه اینکه آماده رفتن شدم. در آن زمان دکتر قدیمی که در کار چاپ سالنامه بود و روابط خوبی با این افراد داشت به من قول داد که از هیچ تلاشی برای معافیت بنده فرو گذاری نکند در نهایت اولین روز به همراه دکتر قدیمی به سازمان نظام وظیفه مراجعه کردیم و در حال تلاش برای اخذ معافیت بودیم که سرباز جلو در یک دفعه اطلاعیه ای که به تازگی به دستش رسیده بود را با صدای بلند شروع به خواندن کرد و گفت از امروز مشمولین ماده 60 برای همیشه معاف دائم هستند.

    به همین خاطر بنده برای همیشه از انجام سربازی معاف شدم و برای ادامه فعالیت به صحافی بازگشتم. این هم ماجرای سربازی ما بود.

     

    معمولاً در بیشتر صحافی ها دیده می شود که خانم ها این کار را انجام می دهند آیا در گذشته هم همین طوربوده است؟

    خیر در گذشته در تمام کارگاه ها اغلب آقایان به این حرفه مشغول بودند اما اصولاً چون خانم ها دارای دقت بیشتری در انجام کارها هستند لذا با توجه به حساسیت کار صحافی بیشتر از خانم ها برای این کار استفاده می شود اما متأسفانه این مسئله امروزه به عنوان یک منفعت برای کارگاه ها معرفی شده است چون خانم ها از حق عائله مندی برخوردار نیستند و لذا منفعت مالی بر همه ی منفعت ها ترجیح دارد، مدیران از خانم ها برای انجام این امور استفاه می کنند.

     

    استاد عباسعلی عظیم عراقی به نظر شما از گذشته تا به امروز بزرگترین مشکل صحافان چه بوده است؟

    اول باید بدانید که در گذشته وضع کتاب ها به این شکل نبود و اصلاً طلاکوبی معنایی نداشت و چاپ هم چاپ سنگی بود که اغلب کتاب های چاپ شده توسط این چاپ پر از غلط های املایی بودند؛ همچنین در بخش صحافی در گذشته تا کردن ورق به عهده کارگران بود لذا کارگر هر چقدر هم زرنگ بود در روز حدود سه هزار ورق تا می کرد ولی امروزه حداقل یک دستگاه در ساعت حدود شش هزار کاغذ تا می کند.

    خوشبختانه امروزه با ورود ماشین آلات جدید کیفیت محصولات چاپی ما با کشورهای خارجی تا حدودی یکسان است، از طرفی نیز ایرانیان دارای هوش بسیاری در این زمینه هستند.

    گفتن این مطلب در حال حاضر خالی از لطف نیست که بدانید کار صحافی فعالیتی است که هر انسانی توانایی انجام آن را دارد و هر کسی که اراده کند می تواند این کار را هر چند با کیفیت پائین، انجام دهد. به همین سبب بسیاری از افراد در حال حاضر بدون مجوز در حال فعالیت هستند که شروع به پایین آوردن نرخ مصوب تعرفه ها کرده اند. لذا مشتری زمانی که به مقایسه قیمت ها می پردازد به این گروه از افراد مراجعه می کند و متأسفانه این مسئله در حال حاضر به صورت یک معضل درآمده است و جزو یکی از بزرگترین مشکلات نه تنها صحافان بلکه چاپخانه ها و دیگر مراکز شده است.

     

    در گذشته وجود اتحادیه ها زیاد مورد توجه نبوده است اما امروزه تشکیل اتحادیه ها جزو ضروری هر یک از اصناف محسوب می شوند، نظر شما در خصوص فعالیت اتحادیه ها چیست؟ شما چه انتظاری از مسئولان این تشکل ها دارید؟

    متأسفانه در گذشته نه ساعت کاری معنا داشت و نه داشتن حق و حقوق. به عنوان مثال ساعت کاری ما با عنوان آفتاب به آفتاب معنی می شد اما خوشبختانه امروزه با وجود اتحادیه ها و مراکز بیمه و همچنین وزارت کار، کارگران دارای امنیت شغلی شده اند.

    همچنین امروزه به طور کلی افراد کمتر با مشکلات گذشته روبرو هستند و لذا در صورت بروز مشکل نیز یک پشتوانه قوی با نام وزارت کار برای کارگران وجود دارد. اتحادیه ها هم در مرحله بعدی به عنوان یکی از مراکز مهم حمایتی برای اصناف به شمار می آیند که باید تمام توان خود را در جهت حمایت از اعضا و همچنین مبارزه با واحدهای متخلف و بدون مجوز انجام دهند و اما انتظار بنده…

    نه بر اشتری سوارم نه چو خر به زیر بارم
    نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
    غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
    نفسی می زنم آهسته و عمری به سر آرم

    عباسعلی عظیم عراقیاستاد عباسعلی عظیم عراقی با توجه به نزدیکی زمان جشنواره نهم، در سال گذشته در جشنواره هشتم از شما به عنوان یکی از پیشکسوتان چاپ در حوزه صحافی تقدیر به عمل آمد. شما ذات این اقدامات را چگونه ارزیابی می کنید؟

    بشر به نوعی خلق شده است که همیشه علاقمند تشویق است و این سلسله اقدامات نیز همگی موجب دلگرمی و تشویق بیشتر و ایجاد انگیزه خواهد شد و مسلماً برگزاری چنین جشنواره هایی و معرفی افراد به نوعی موجب رقابت و ارتقا کیفیت محصولات تولیدی می شود.

    خب از فضای چاپ بیرون برویم؛ مسلماً عباسعلی عظیم عراقی روی دیگری از زندگی نیز دارد. می خواهیم بشنویم از خاطرات، آرزوها، سختی ها، شادی ها و غم های او.

    با توجه به عمر سپری شده شما و تلاش شبانه روزیتان آیا آرزویی وجود دارد که به آن نرسیده باشید؟

    هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
    بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
    من به مرگم راضی ام اما نمی آید اجل
    بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید

    پیری بدترین موقع زندگی انسان است. زیرا انسان از هر طرف محتاج دیگران می شود. باید قدر جوانی را دانست که حقا درست گفته اند، بهار عمر، جوانی است.

    زمانی که عباسعلی عظیم عراقی این حرف ها را زد، یک لحظه پیش خودم احساس کردم که چرا باید او این حرف را بزند؟ اما خودش می گفت: «شاید نباید این حرف را می زدم اما باید بگویم بنده همیشه به زندگی امیدوار بوده و هستم، اگر امیدی وجود نداشت هیچ انگیزه ای نمی توانست مرا در این سن به کار وادار کند. اگر هم آرزوی مرگی وجود دارد تنها به این خاطر است که دوست ندارم برای دیگران زحمت فراهم کنم.»

    عباسعلی عظیم عراقیمطمئناً زندگی انسان سراسر خاطره است، شما بهترین و بدترین خاطره زندگیتان چه بوده است؟

    بگذارید اول با هم بخندیم بعد بگرییم. بهترین خاطره زندگی من زمان ازدواجم بود. خانم بنده شیرازی بودند اما هیچگونه نسبتی با همدیگر نداشتیم، همسر بنده جزو یکی از باوفاترین همسران دنیا بود. بهترین خاطره عمرم ورود او به زندگیم بود و بدترین خاطره نیز رفتنش از کنارم. ما در سال 1321 با هم ازدواج کردیم، آن زمان من حدوداً 20 ساله بودم و ایشان سه سال از بنده کوچکتر بودند. ما حدود 64 سال با همدیگر زندگی کردیم و متأسفانه در نهم شهریور سال 1385 ایشان مرا برای همیشه تنها گذاشتند و دار فانی را وداع گفتند.

    اینها همه درد و دل های پیرمردی بود که همه را با چشمان اشکی برایم تعریف کرد. هیچگاه فکر نمی کردم پیرمردی که سال ها است در یک کارگاه صحافی مشغول به کار است و بند بند پینه های دستش از تجربه های بزرگ حکایت می کند قلبی چنین رئوف و مهربان داشته باشد.

     

    استاد عباسعلی عظیم عراقی اگر بخواهید در پایان یک نصیحت برای ما داشته باشید چه می گویید؟

    لازم است که در اینجا از کلام مولا علی کمک بگیرم. ایشان می فرمایند عزت همیشه از قناعت است و گمراهی همیشه از طمع به وجود می آید. امیدوارم که همه جوانان در زندگیشان این جمله مولا را سرلوحه کار خود قرار دهند.
    یک نصیحت هم برای کارگران چاپ و مشغولان در این حوزه دارم و آن اینکه همیشه کاری را که انجام می دهند فکر کنند که کار خودشان است، مسلماً با داشتن چنین تفکری همیشه در انجام کارشان دقت لازم را خواهند داشت.

    منتشر شده در شماره 57 نشریه چاپ و نشر-مرداد 88

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    سه × پنج =