حاج ابراهیم توسلی؛ معلم چاپکار

    مرور عمر رفته بر چاپ در گفت و گو با حاج ابراهیم توسلی

    0
    49
    ابراهیم توسلی

    می گویند از جمله همکاران نزدیکش حسن عمید، دکتر علی شریعتی و فخرالدین حجازی بودند. خودش می گوید زمانی که با حسن عمید آشنا شدم فکر نمی کردم که او روزی مولف فرهنگ عمید شود. پدر دکتر علی شریعتی در دوران دبیرستان ناظم و معلم عربی او در دبیرستان ابن یمین بوده است. قبل از ورود به چاپ حدود یک سال معلم ورزش بوده است اما به یک باره معلمی را رها کرده و وارد چاپ شده است. او کسی نیست جز حاج ابراهیم توسلی و حال شرح زندگانی او از زبان خودش بخوانید:

     

    شروع چاپ از مشهد

    در سال 1302 در كاشمر به دنيا آمدم. 13 ساله بودم كه به خاطر شغل پدرم به مشهد مهاجرت كرديم. در آن زمان پدرم در يك شركت تجاری مشغول به كار بود. بعد از ورود به مشهد تحصيلاتم را در دبيرستان ابن یمین تا مقطع سيكل اول ادامه دادم. در ادامه در سال 1318 در سن 16 سالگی وارد حرفه چاپ شدم. قبل از اينكه وارد اين حوزه شوم ابتدا يك سال به عنوان معلم ورزش در مدارس فعاليت می كردم.

    اما بعد از اين مدت به خاطر علاقه ای كه به مطبوعات داشتم به عنوان دفتردار در چاپخانه خراسان مشغول به كار شدم. در آن زمان حسن عميد با اينكه شش كلاس بيشتر سواد نداشت اما در زمينه چاپ دارای اطلاعات زيادی بود. بنده نيز از ايشان چيزهای زيادی را ياد گرفتم.

    ايشان مدتی به عنوان سر حسابدار چاپخانه خراسان و بعدها نيز سردبير روزنامه خراسان شدند اما در نهايت به خاطر اختلافی كه با آقای تهرانيان پيدا كردند از سمت خود استفعا دادند و به تهران رفتند. بعدها نيز موفق به تاليف كتاب فرهنگ عميد شدند. هنوز يك سال از فعاليتم در اين چاپخانه نگذشته بود كه به عنوان مديرعامل چاپخانه معرفی شدم. در آن زمان چاپخانه خراسان به عنوان شركت چاپ خراسان توسط برادران تهرانیان و ابراهیم فیروزیان تاسیس شد.

    همزمان با اين دوران مدتی نيز در چاپخانه شرق مشغول به فعاليت بودم. در آن زمان چاپخانه شرق توسط دكتر ميردامادی و دکتر ضیایی خریداری شد. با تاسیس روزنامه خراسان توسط محمدصادق تهرانيان مسئوليت روزنامه به ايشان واگذار شد.

    دفتر روزنامه درست پشت چاپخانه خراسان قرار داشت. در آن زمان تيراژ روزنامه 10 هزار بود و به عنوان روزنامه يوميه خراسان مشهور بود. در تيرماه امسال سالگرد شصت و سه سال فعاليت روزنامه را جشن گرفتند. بنده نيز تا سال 1367 در چاپخانه خراسان مشغول به فعاليت بودم تا اينكه بازنشسته شدم.

    ابراهیم توسلی خاطره ای از دكتر علی شريعتی

    در حال حاضر نیز دارای سه فرزند پسر و یک دختر هستم. از میان فرزندانم تنها فرزند کوچک خانواده وارد کار چاپ شده و در حال حاضر مسئولیت اداره یک لیتوگرافی را به عهده دارد. همچنین نوه هایم نیز مسئولیت اداره یک چاپخانه و یک لیتوگرافی را به عهده دارند.

    حاج ابراهيم توسلی در ادامه صحبت هایش از او درباره خاطرات چاپخانه خراسان پرسیدم. در آن زمان فخرالدين حجازی، دكتر علی شريعتی همگی جز اعضای هيئت تحريريه روزنامه خراسان بودند. خوب به ياد دارم كه آقای تهرانيان برای انجام مصاحبه مدتی به آلمان رفت به همين علت مسئوليت مديريت داخلی روزنامه را به عهده بنده گذاشتند.

    دراين زمان مدتی ساعت توزيع روزنامه به علت خاموشی برق به تعويق افتاد به همين جهت سروصدای مردم بلند شد. به همين علت بنده مسئله را با آقای دكتر شريعتی كه مسئوليت تحريريه را به عهده داشت در ميان گذاشتم. ايشان كه فردی فرزانه و دانشمند بودند سريعاً كارگران را جمع و اين مسئله را با آنان گوشزد كردند كه بايد سرعت كار خود را بالا ببرند.

    در همين زمان به سرعت شروع به نگارش مطالب و مقاله های روزنامه كردند و كارگران نيز پا به پای ایشان چاپ می کردند. هيچ گاه آن روز را فراموش نمی كنم هر کسی سرعت نوشتن ايشان را می ديد شگفت زده می شد. البته بايد بگويم اين مسئله چندان تعجب آور نبود چون پدر دكتر شريعتی نيز زمانی كه بنده در دبيرستان ابن یمين تحصيل می كردم به تدريس درس عربی مشغول بودند و هم ناظم مدرسه بودند آن زمان نيز ايشان چندين كتاب تاليف كرده بودند و دارای معلومات زيادی بودند. مسلماً از وجود چنين پدری بايد انتظار چنين فرزندی هم داشت.

    ابراهیم توسلی

    بهترين و بدترين خاطرات ابراهیم توسلی

    و اما در ادامه درباره بهترين و بدترين خاطرات زندگيش این چنین می گوید: در خصوص بهترين خاطره ام بايد بگويم مربوط به شب ازدواجم در سال 1320 بود. با وجود تمام خرسندی كه از اين اتفاق داشتم اما به خاطر علاقه ام به رشته چاپ شبی كه ازدواج کردم صبح روز بعد از عروسی در محل كارم حاضر شدم. اين مسئله مورد اعتراض مديران چاپخانه شد. همه آن ها با عصبانيت می گفتند كه چرا امروز مرخصی نرفتی؟ من در جواب گفتم كه كارم مهم است و بايد سريعاً مشغول به كار شوم. گفتنی است كه همين علاقه و پشتكارم پايه ای برای پيشرفت های بعديم در بخش مديريت چاپ شد.

    اما در خصوص بدترين خاطرات بايد بگويم چند حادثه در طول زندگي ام دلم را به درد آوردند. ابتدا فوت مرحوم همسرم در سال 1375 و پس از آن دختر بزرگم در يك سال بعد، حادثه دوم نيز مربوط به حمله ارتش سرخ تحت عنوان متفقين در سال 1320 به خراسان و مشهد بود كه يك سال به طول انجاميد.

    در ادامه از ابراهیم توسلی خواستم كه در مورد حضور متفقين برايمان توضيح بيشتری بدهد. در جواب می گويد در شهريور سال 1320 وارد مشهد شدند. يك روز سرتيپ شابکن و مایدر وارد چاپخانه ما شد و درخواست چاپ يك اعلاميه را به ما داد. متن اعلاميه در خصوص تحويل اسلحه های سرد و گرم به ارتش سرخ بود. ما هم به ناچار پذيرفتيم و اقدام به چاپ اعلاميه كرديم.

    بزرگ مرد چاپ

    از مرحوم نوريانی پرسيدم. آشنايی بنده با مرحوم نوريانی توسط مديريت روزنامه آقای تهرانيان صورت گرفت. ايشان به علت اينكه برای خريد ملزومات به تهران سفر می كردند. به همين علت با توجه به فعاليت ايشان در زمينه واردات ماشين آلات با ايشان آشنا شدم. ايشان به عقيده بنده مرد بزرگی بود و خدمات شايسته ای را به اين صنعت كردند. در شهريور سال 1386 نيز كه بزرگداشت روز صنعت چاپ برگزار شد پسر مرحوم نوريانی نيز به اين مراسم دعوت شدند كه بنده با ا يشان نيز آشنا شدم.

     

    سختی کار

    در ادامه ابراهیم توسلی برايم از سختی كار در آن زمان گفت: زمانی كه ما در چاپ خراسان بودم بيشتر ماشين آلات دستی بود و تنها يك ماشين در چاپخانه با برق كار می كرد. البته اكثر اوقات نيز كه برق نداشتيم مجبور بوديم كه با دست فلكه های آن را بچرخانيم. اين ماشين آلات ساخته شده شركت جوهانبرگ آلمان بود. در هر 14 بار دور چرخش، يك روزنامه چاپ می شد. حقوق آن زمان بنده نيز برای اولين بار نه تومان بود. كارگران چاپخانه در آن زمان ماهی 6 تومان حقوق دريافت می كردند.

    مشكلات در آن زمان بسيار بود. به ياد دارم كه يك روز برق رفته بود. كار هم بايد برای فردای آن روز آماده می شد. همه كارگران هم مشغول به كار بودند. به همين علت آقای تهرانيان آستين هايشان را بالا زدند و شروع به چرخاندن فلكه ماشين كردند.

    البته این یک طرف قضیه بود. برای مثال برای چاپ کتاب ابتدا باید حروف چینی سربی که مشکلات زیادی برای کارگران به همراه داشت انجام می شد سپس نمونه گیری و پس از آن غلط گیری و در نهایت در ماشین های لترپرس چاپ و در نهایت راهی صحافی می شد. در آنجا نیز تمامی کارها با دست انجام می شد. اما خوشبختانه امروز با ورود دستگاه های فوق مدرن در پیش از چاپ، چاپ و پس از چاپ بسیاری از مشکلات مرتفع شده و در نهایت سرعت و کیفیت کارها نیز بالاتر رفته است. ابراهیم توسلی

     

    سخن آخر

    ابراهیم توسلی در انتها بیان کرد: در اینجا از تمام مسئولین و مدیران می خواهم که در راستای رفاه هرچه بیشتر کارگران نسبت به بیمه کردن آن ها و خانوادهایشان اقدام کنند. نکته دیگر نیز در خصوص بحث های آموزشی جهت بالا بردن اطلاعات و دانش کارگران است چرا که تنها در این شرایط می توان به بالا رفتن کیفیت کارهای چاپی امیدوار بود.

    منتشر شده در شماره 82 نشریه چاپ و نشر- شهریورماه 1390

    مطلب قبلیهفت سوال برای ارزیابی مشتریان و چشم‌اندازها
    مطلب بعدیفعالان صنعت چاپ کشور و امیدواری در عین ناامیدی

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    نوزده + 11 =

    این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.