حسین خیرمندی؛ اهل کاشان است

    گزارشی از دیدار کاروان مهربانی با حسین خیرمندی

    0
    48
    حسین خیرمندی

    کاروان مهربانی در دور جدید بازدیدهایش به دیدار پیشکسوتی از رسته صحافی رفت. مرد کاشانی خوش‌رو که با وجود دهه‌ها زندگی در تهران همچنان می‌توان ته‌لهجه زیبایی از مردمان این خطه از کشورمان را در او جست‌وجو کرد. مردی که کارش را با صحافی آغاز کرد و با صحافی به بازنشستگی رسید. در کارنامه او جلدسازی و قاب‌سازی برای کتاب‌های نفیس بی‌شماری را می‌توان یافت. چاپ ونشر را در مرور زندگی حسین خیرمندی؛ پیشکسوت رسته صحافی، خواننده باشید.

    کاروان مهربانی صنعت چاپ؛ عصر چهارشنبه هفتم شهریورماه در مقابل خانه پیر تلاشگر عرصه صحافی گردهم آمده و پس ‌از انتظاری کوتاه برای تکمیل شدن جمعشان، زنگ خانه را به صدا درآورده و داخل شدند. پس از گپ و گفت و حال و احوال نوبت به سخن گفتن میریونس جعفری قافله‌سالار کاروان مهر رسید. وی در ابتدای سخنانش با یادی از بزرگانی چون مرحوم کلاری، مرحوم بصره‌ای، مرحوم بلالی، مرحوم متین رضا و مرحوم محمدجواد دلشاد، گفت: «جناب اسدالله مدحی از افراد ثابت کاروان مهربانی بود که ما همیشه از حضورشان حظ می‌بردیم. متأسفانه ایشان دو ماهی است که پس از فوت همسر مرحومش در بستر بیماری است؛ برای این عزیز از درگاه الهی طلب عافیت داریم.»

    پس از سخنان میریونس جعفری نوبت به میزبان این گردهمایی دوستانه رسید؛ حسین خیرمندی بزرگ و پیشکسوت صنعت چاپ در رسته صحافی از زندگی‌ و شغلی که عاشقش بود گفت. وی پس از خوشامدگویی و اظهار خوشحالی از حضور در این جمع دوستانه به معرفی خود پرداخت.

    از خدمت نظام تا ورود به چاپخانه

    حسین خیرمندی

    من در سال ۱۳۱۴ در کاشان متولد شدم و تا کلاس دوازدهم را در همین شهر سپری کردم اما متأسفانه موفق به دریافت دیپلم نشدم. پس‌ازآن با ورود به دانشکده افسری، دوران خدمتم را در آنجا سپری کردم. با اتمام سربازی به تهران مهاجرت و در سال ۱۳۳۲ در بخش صحافی «چاپخانه سپهر» آغاز به کار کردم. در آنجا کار با سیریشم و پارچه کرباس را برای انتهای کتاب یاد گرفتم. آن زمان همه کارها به‌صورت دستی انجام می‌شد؛ برای مثال پارچه متقال تهیه می‌کردیم و با بستن قیطان به آن، شیرازه کتاب را می‌ساختیم. در این چاپخانه با مرحوم محمدجواد دلشاد همکار بودم. ایشان آن زمان دفترهای دولتی را کنترات کرده بود که آن‌ها را با دست می‌دوخت.

    بعد از پنج سال یعنی در سال ۱۳۳۷ به «شرکت افست» رفتم. آنجا در مقایسه با دیگر چاپخانه‌ها، امروزی‌تر بود. شرکت افست ابتدا در خیابان قوام‌السلطنه قرار داشت و سرپرست‌های آن نیز آلمانی بودند. بعد به خاطر کوچک بودن محیط به خیابان گوته نقل‌مکان کردیم و پس‌ازآن هم که به‌طورکلی به سرخه‌حصار منتقل شد.

    زمانی که من در افست کار می‌کردم نه پالت، نه جک و نه لیفتراک وجود داشت و ما همه بخش‌های کارها را به‌صورت دستی انجام می‌دادیم. خیلی از امروزی‌ها حتی اسم اسکل هم به گوششان نرسیده و از کاربردش در چاپخانه و صحافی خبر ندارند اما ما در آنجا با همه این ابزار کار می‌کردیم.

    تخصص من در شرکت افست جلدسازی و جعبه‌سازی بود که ازجمله آن‌ها می‌توانم از «قاب قرآن امیرکبیر» و «قاب قرآن صدرالدین بلاغی» یاد کنم. همچنین مؤسسه یونسکو سفارش قاب کتاب «حافظ» را به من داد. بنده ۲۳ سال یعنی تا سال ۱۳۵۹ در شرکت افست کار کردم که از این میان ۲۰ سال آن را به‌عنوان سرپرست بخش صحافی فعالیت داشتم.

    یادی از صمیمی

    حسین خیرمندی

    خدا اسیران خاک را رحمت کند. جناب آقای جعفر صمیمی واقعاً مدیر و مدبر بودند. ما در کنار هم به‌منظور نوشتن قراردادی با شرکت کولومبوس سفری به کشور آلمان داشتیم. ایشان به زبان آلمانی تسلط داشتند اما انگلیسی را اگرچه بلد بودند اما در مقایسه با آلمانی تسلطشان کمتر بود. در این سفر ایشان تصمیم گرفت که در جلسه با مدیران شرکت کولومبوس به زبان انگلیسی صحبت کند. پس از پایان جلسه ایشان از عقد قرارداد منصرف شد.

    بیشتر بخوانید: مسعود قراگوزلو؛ ملودیست نقش‌ها و رنگ‌ها

    وقتی از ایشان علت را پرسیدم پاسخ دادند که من نمی‌خواستم آن‌ها بدانند که زبان آلمانی می‌دانم تا بتوانم به این شکل سر از کارشان دربیاورم که همین‌طور هم شد چون شنیدم که گفتند هر طور که آقای صمیمی خواستند قرارداد ببندید اما بعدش در قطعات یدکی جبران می‌کنیم. به‌این‌ترتیب بود که جناب صمیمی از این قرارداد که به‌نوعی کلاهبرداری هم بود، سربلند بیرون آمد و تصمیم درست را اتخاذ کرد.

    تشکیل خانواده

    حسین خیرمندی

    بنده در سال ۱۳۳۷ درحالی‌که ۲۳ ساله بودم ازدواج کردم. حاصل این ازدواج هفت فرزند پسر و سه فرزند دختر است که خداوند را بابت حضورشان در زندگی‌ام سپاس می‌گویم و از همه آن‌ها راضی هستم. از فرزندانم، یکی از پسرانم کار صحافی را به‌صورت دستی انجام می‌دهد و کارهای ارزنده‌ای هم در این رابطه انجام داده‌ است.

    بانی خیر

    حسین خیرمندی

    یکی از خاطراتم از دوران کار در شرکت افست همچون عسل برایم شیرین است. خاطره‌ام به یکی از کارگرانی که آنجا کار می‌کرد، مربوط می‌شود. ایشان در اواخر عمرش بسیار بیمار و رنجور شده بود به‌طوری‌که در صحبت با پزشک معالجش متوجه شدم که تنها دو هفته به پایان عمرش باقی‌مانده است. وقتی از وضعیت مالی ایشان پرس‌وجو کردم متوجه شدم که در یک اتاق در خانه مادر همسرش و با پرداخت کرایه زندگی می‌کند؛ درحالی‌که دو فرزند هم داشت.

    به‌این‌ترتیب فکر ایجاد یک سرپناه به ذهنم خطور کرد و به سراغ جناب صمیمی رفتم. دامادم را هم مأمور کردم که یک ‌خانه خوب برایش پیدا کند. در نتیجه قولنامه ملکی که پیدا کرده بودیم را روی میز جناب صمیمی گذاشتم. ایشان نگاهی به قولنامه کرد و گفت: حالا من باید چه کار کنم؟ گفتم بیست روز بیشتر برای تسویه وقت نداریم و تمام امیدمان به شماست. ایشان به همراه ما برای بازدید به خانه آمد و در نهایت با رایزنی‌هایی که انجام دادند توانستیم یک وام ۷۰۰ هزارتومانی تومانی از بانک رفاه بگیریم و باقی مبلغ خانه را هم جناب آقای عبدالرحیم جعفری متقبل شدند. به‌این‌ترتیب خداوند تفضلی کرد و کار آن بنده خدا راه افتاد.

    آن کارگر وقتی فهمید جریان از چه قرار است بسیار خوشحال شد اما متأسفانه ایشان بیست روز بیشتر نتوانست در آن خانه زندگی کند و به رحمت خدا رفت اما خانواده‌اش همچنان در آن خانه ساکن هستند.

    نویسنده: شیما عسگری

    منتشر شده در شماره ۲۴۵ نشریه چاپ و نشر / آبان ماه ۱۴۰۳

    حسین خیرمندیحسین خیرمندیحسین خیرمندیحسین خیرمندیحسین خیرمندیحسین خیرمندی

    مقاله قبلیآغاز پرداخت یارانه دو میلیون تومانی اعیاد قربان و غدیر
    مقاله بعدیمحصولات صنعت چاپ و بررسی تسهیل روند صادرات

    یک پاسخ بدهید

    لطفا نظر خود را وارد کنید
    لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

    15 − 10 =