چاپ و نشر کتاب های درسی بوی مدرسه می داد

    دیدار با مدیرعامل شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران

    0
    46
    چاپ و نشر کتاب های درسی

    به همراه کاروان مهربانی صنعت چاپ مهمان شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران بودیم. دیدار مدیرعامل یکی از چاپخانه های بزرگ ایران، سید محمد موسوی کیانی همیشه دلچسب است. می توان گفت او کسی است که شرکت چا پ و نشر کتاب های درسی را احیا کرد و مساعدت نمود تا کتاب های درسی به موقع به دست دانش آموزان این مرز و بوم برسد.

    دیدن جنب و جوش خیل کارگران چاپخانه که سیل خروشانی از انگیزه هستند به شما امید ادامه دادن می دهد. نظم و تعهد مهمترین شاخصه ی این چاپخانه ی معظم است که شایسته است، الگوی دیگر چاپخانه های صنعت چاپ شود.

    در ابتدا جا دارد از همه ی بزرگان و آقایانی که به اینجا تشریف آوردند، تشکر کنم، من کوچکترین عضو صنف چاپ هستم؛ شما بزرگان باتجربه و باسابقه استادان بنده هستید. واقعاً من را شرمنده کردید و امروز بسیار زحمت کشیدید و به اینجا تشریف آوردید من خودم را در حد این همه التفات شما نمی دانم.

    چاپ و نشر کتاب های درسیبنده سید محمد موسوی کیانی متولد سوم خرداد ۱۳۳۲ محله ی مولوی تهران هستم. با آقای کلاری بچه محل بودم. در آن محل بزرگ شدم و بعد از گرفتن دیپلم و گذراندن خدمت سربازی به انگلستان رفتم و در آنجا لیسانس را در رشته مهندسی نساجی گرفتم و سپس فوق لیسانس را در رشته طرح و تولید اخذ کردم، آن زمان که درس می خواندم در ایران تنها چهار نفر موفق به تحصیل در این رشته شده بودند.

    زمانی که به ایران برگشتم مسئولیت دانشگاه شهید رجایی را عهده دار شدم. در سال ۱۳۶۰ ازدواج کردم و دارای دو فرزند، یک دختر و یک پسر هستم. دخترم فوق لیسانس معماری دارد و پسرم دارای فوق لیسانس مکاترونیک از دانشگاه تهران است و هم اکنون مدیرعامل یک معدن شن و ماسه است. هشت سال است این رشته در دنیا راه افتاده و در ایران نیز حدود چهار سال است که راه اندازی شده است.

    ما در همین چاپخانه ی کتاب های درسی با مشکلات اینچنینی رو به رو هستیم. بچه هایی که الکترونیک خوانده اند در مکانیک ضعف دارند و بر عکس کسانی که مکانیک خوانده اند در الکترونیک ضعیف هستند، رشته مکاترونیک را راه اندازی کردند که در آن دو رشته ی مکانیک و الکترونیک با هم ادغام شده، بسیاری از مشکلات را رفع کرده است. این رشته در مقطع کارشناسی ارشد تدریس می شود و تنها مهندسان الکترونیک و مکانیک می توانند در آن ادامه تحصیل دهند. تاکنون دو سری فارغ التحصیل در این رشته از دانشگاه تهران داشته ایم و غالب این افراد جذب کشور آلمان و کشورهای اروپایی شدند.

    برپایی رشته ی چاپ در دانشگاه

    از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۹ لیسانس و فوق لیسانسم را در انگلستان گرفتم، بعد از تحصیل به ایران برگشتم و مسئولیت دانشگاه شهید رجایی یا همان مدرسه سابق آمریکایی ها را که در سال 56 برای فرزندان آمریکایی ها ساخته بودند به من واگذار کردند. مکان بسیار وسیعی در حدود ۳۰ هکتار در لویزان بود و من شرایط را برای ۵۷ رشته فنی مهندسی در این دانشگاه فراهم کردم. ۱۲ سال مسئولیت این دانشگاه را عهده دار بودم و در حدود ۲۹۰ آزمایشگاه و کارگاه در رشته های فنی داشتیم.

    آخرین کاری که من در دانشگاه انجام دادم، پیشنهاد تقویت بخش آموزش عالی در صنعت چاپ بود، (آن زمان در چاپ فعالیتی نداشتم) از دست اندرکاران آموزش صنعت چاپ مانند آقای درویش و وزارت ارشاد که متولی این صنعت است دعوت کردم به دانشگاه بیایند، در همان جلسه برای کمک به ارتقاء این صنعت آمادگی خودم را برای مهیا کردن سوله ای در دانشگاه شهید رجایی که کارگاه آموزشی رشته ی چاپ باشد، اعلام کردم. تنها از آقایان خواستم برای کمک به این امر مهم ماشین آلات چاپ را به کارگاه منتقل کنند تا بتوانیم رشته ی چاپ را به صورت فنی در دانشگاه ارائه دهیم.

    همه ی کارها انجام شد، حتی فراخوان جذب دانشجو هم در مقطع فوق دیپلم دادیم اما متاسفانه دوستان به قول شان عمل نکردند و کارگاه چاپ را تجهیز نکردند. با تمام این تفاسیر چند سری دانشجو در رشته چاپ، بدون داشتن کارگاه، فارغ التحصیل شدند. البته آن زمان من سرپرست مدارس جمهوری اسامی ایران در اروپا و آمریکا شده بودم و دفترم در هامبورگ آلمان بود. شش سال این مسئولیت را به عهده داشتم.

    چاپ و نشر کتاب های درسیورود به چاپ و نشر کتاب های درسی

    در سال ۷۹ که از کشور آلمان برگشتم مسئولیت چاپ و نشر کتاب های درسی را به من دادند. چون تحصیلات من مربوط به نساجی و چاپ پارچه بود به اصول چاپ آشنایی داشتم ولی به چاپ کاغذ آشنایی چندانی نداشتم.

    آقای مهندس علاقمندان درباره ی سابقه من در دانشگاه برای رشته های فنی مطلع بودند، یک روز مرا فرا خواندند و توضیح دادند که جایی به نام چاپ و نشر کتاب های درسی وجود دارد ولی رو به زوال است. به من پیشنهاد مدیریت دادند، من نیز بعد از بررسی های لازم راجع به چاپ و مراجعه به چند چاپخانه و صحبت و مشاوره گرفتن از بعضی از بزرگان این صنعت مسئولیت چاپ و نشر کتاب های درسی را قبول کردم.

    آن زمان مرحوم دانش بیست و چهار سال در چاپخانه ی چاپ و نشر کتاب های درسی سابقه داشت و در چاپ کتاب های درسی استاد بود، قدیمی های این صنف همه آن مرحوم را به خاطر می آورند و از او شناخت دارند. ایشان گفتند که قصد همکاری با ما را دارند، من هم از پیشنهادش استقبال کردم و در مدت کوتاهی که در خدمتشان بودیم سمت معاون مدیرعامل را داشتند ولی بعد از یک سال سکته کردند و فوت شدند.

    زمانی که به چاپ و نشر کتاب های درسی آمدم، شش ماشین چاپ شیت با ۲۰ سال کارکرد داشتیم و یک ماشین چاپ گاس که مربوط به انقلاب اسلامی و از زمان بنی صدر بود، مصادره شده بود و به آموزش و پرورش داده بودند، آموزش و پرورش هم آن را به چاپ و نشر کتاب های درسی اجاره داده بود.

    آن زمان ۱۲۰ میلیون جلد کتاب در سال چاپ می کردیم چون تعداد دانش آموز زیاد بود. از این تعداد، در حدود ۳۱ میلیون را خودمان چاپ می کردیم که ماشین چاپ گاس تقریبا در حدود ۲۰ میلیون از این کتاب ها را با ۱۶ درصد ریزش کاغذ چاپ می کرد (برای اینکه کتاب ها را به موقع برسانیم چاره ای نداشتیم) و چاپ باقی کتاب ها را برون سپاری می کردیم.

    در حدود ۳۰ یا ۴۰ میلیون از 120 میلیون کتاب را شرکت افست چاپ می کرد و چاپخانه های دیگر نیز کمک می کردند تا کتاب ها به موقع برسد ولی با تمام تلاشی که می شد باز هم کتاب ها چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دیر می رسید و همیشه با این مشکل مواجه بودیم.

    توسعه و نوسازی کار

    مرحوم دانش فردی با تجربه و کار بلد بود؛ بعد از فوت آن مرحوم به این نتیجه رسیدیم که نمی توانیم این حجم از کتاب را با ماشین های فرسوده موجود چاپ کنیم. مرحوم دانش همیشه به من توصیه می کردند، نکند دست به کاری بزنیم و نتوانیم از آن سربلند خارج شویم ولی من به او یادآور می شدم که یک مدیر باید ریسک پذیر باشد.

    به هر حال شروع به ساخت و ساز و توسعه ی کار کردیم. بیشتر به این فکر بودیم که مجموعه را طوری طراحی کنیم تا فرآیند چاپ تا صحافی و انبار به سهولت انجام شود. بر همین اساس سوله نساختیم و 27 هزار متر مربع زیر بنای ساختمان را صنعتی ساز کردیم. زیر تمام کارگاه را خالی کردیم زیرا برای انبار کتاب ها فضای کافی نداشتیم. بالای بخش صحافی نیز یک سالن بی ستون با 47 متر دهنه درست کردیم.

    جا دارد در اینجا از جناب آقای کلاری تشکر کنم. آن زمان اجازه نمی دادند که در 10 هزار متر، 27 هزار متر بنا بسازیم؛ جناب کلاری زحمت کشیدند و به واسطه ی دامادشان که شهردار منطقه بودند، شرح حال کتاب های درسی را کامل توضیح دادند و با ما همکاری بسیار کردند و کارگاه چاپ و صحافی در چهار طبقه ساخته شد. طبقه چهارم نیز لیتوگرافی است.

    زمانی که ساخت و ساز به اتمام رسید، از کشور آلمان ماشین چاپ «مان رولند» را برای کتاب های وزیری وارد کردیم و یک ماشین چاپ هم برای کتاب های رحلی وارد کردیم (هر دوی این ماشین ها رول هستند). بعد از آن ماشین های شیت شرکت را که فرسوده شده و عمر خود را کرده بودند، عوض کردیم. البته خریداری ماشین های جدید را به واسطه ی صرفه جویی هایی که انجام داده بودیم بدون هیچ تسهیلات و گرفتن وامی خریداری کردیم.

    سالی که من مسئولیت شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی را عهده دار شدم، فقط یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بابت کپی کردن زینک های مان به شرکت افست پرداخت می کردیم. برای اینکه کار برایمان صرفه ی اقتصادی داشته باشد، مرکز لیتوگرافیمان را تاسیس کردیم.

    چاپ و نشر کتاب های درسیاز گذشته تا کنون

    زمانی که من مسئولیت این چاپخانه را قبول کردم نزدیک پانصد و اندی کارگر مشغول به کار بودند. در این مدت با این که ماشین آلات زیادی به مجموعه اضافه شده است، کارگران افزایش چشمگیری نداشتند. هماکنون در حدود ۶۰۰ کارگر در سه شیفت اینجا مشغول به کار هستند و ماشین های چاپ به هیچ وجه توقف ندارند.

    در حال حاضر توزیع تمام کتاب های درسی به سراسر کشور توسط مجموعه انجام می شود. کتاب های درسی رشته ی فنی و حرفه ای از تیراژ پایین و عناوین بالایی برخوردار است (نزدیک به ۷0۰ عنوان) حتی بعضی از کتاب ها کمتر از ۲۰۰ تیراژ دارند ولی چاپ کتاب های درسی رشته ی فنی و حرفه ای که کمتر از ۵ هزار تیراژ دارد، برای ما به صرفه نیست، به همین دلیل یا چاپ آنها را برون سپاری می کنیم و یا به صورت دیجیتال می زنیم.

    وضعیت بغرنج صنعت چاپ

    در سال های گذشته اتفاقات خوبی برای صنعت چاپ نیفتاده است و باعث شده من از وضعیت پیش آمده برای این صنعت متاسف شوم. صنعت چاپ کشور ما حیف و به کهنگی کشیده شده است. در حال حاضر سرمایه گذاری در چاپخانه بسیار هزینه بر است و مثل گذشته بازدهی زیادی ندارد و نمی توان بازخورد مناسبی از سرمایه گذاری داشت.

    البته هم اکنون چاپ برای نشر و چاپ برای بسته بندی بسیار متفاوت است. از طرفی هم تعداد دانش آموزان کاسته شده است؛ در گذشته ۱۹ میلیون دانش آموز داشتیم ولی الان این تعداد به ۱۳ میلیون تقلیل یافته است، بر همین اساس تیراژ کتاب های مان از 120 میلیون به ۸۰ میلیون در سال رسیده است.

    ماجرای ماشین رول «مان رولند»

    بانک ملی چند سال پیش یک ماشین چاپ «مان رولند» مانند ماشین چاپ ما را بدون بررسی و داشتن بازار کار خریداری کرد. چون کاری نداشتند که با آن چاپ کند، در حدود سه سال ماشین خوابیده بود و از آن استفاده نمی شد. سرانجام ماشین را به روزنامه ی ایران فروختند. روزنامه ی ایران هم فضای کافی برای این دستگاه نداشت، شب ها در همان جا، کار چاپ را انجام می دادند. آنها نیز متاسفانه فرد فنی مناسبی برای کار کردن با دستگاه نداشتند و باعث ایجاد مشکلاتی برای ماشین چاپ شدند.

    زمانی که ما برای خرید ماشین رفتیم از کثیفی نمی توانستیم آن را نگاه کنیم. در اروپا برای جا به جایی ماشین های رول باید از شرکت کمک گرفت تا توسط تکنیسین های شان این جا به جایی را انجام دهند. ما نیز طبق همین روال عمل کردیم و مطلع شدیم باید هزینه ی بسیار گزافی را برای این امر متحمل شویم. به همین دلیل از معاون فنی شرکت که سابقه ی زیادی درباره این دستگاه هم داشت خواستم که این کار را انجام دهد و توانستیم برای اولین بار در ایران ماشین رول ۳۶ متری را جا به جا کنیم. این پروسه دو ماه به طول انجامید. در ابتدا ۱۵ میلیون تومان هزینه کردیم و ماشین را با یخ جامد شستیم.

    متاسفانه زمانی که شرکت «مان رولند» متوجه شد که ما خودمان این کار را کرده ایم، نرم افزارهای ماشین را در اختیارمان قرار ندادند. زمانی که اولین ماشین «مان رولند» را خریداری کردیم، یک فرد هندی آن را برایمان نصب کرده بود و بعد از مدتی از شرکت «مان رولند» جدا شده بود. ما او را پیدا کردیم و نرم افزارهای دستگاه را از او گرفتیم.

    بعدها دیدیم در مجله ی صنعت چاپ با نماینده شرکت «مان رولند» مصاحبه ای انجام شده است و آنها نیز از کاری که ما کرده بودیم متعجب بودند، زیرا به ما گفته بودند که محال است خودتان بتوانید ماشین را جا به جا کنید. به هرحال ماشین «مان رولند» منتقل شد و سال گذشته نیز کمک بسیار زیادی در چاپ کتاب های درسی به ما کرد. در کشور آلمان هم هیچ چاپخانه ای این کار را به تنهایی انجام نمی دهد ولی ما ریسک کار را پذیرفتیم و انجام دادیم.

    من از سال ۷۹ مدیرعامل شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی هستم. فکر کنم ما تنها شرکتی هستیم که در وضعیت بد اقتصادی و با وجود تحریم در این سال ها فروش مان تضمین شده بوده است. چون تعداد کتاب های چاپی را سازمان آموزش و پرورش به ما اعلام می کند و هزینه ی کتاب های خریداری نشده را آموزش و پرورش متقبل می شود و این یکی از حسن های شرکت است. با توجه به قوانین نمی توانیم مواد اولیه را با چک خریداری کنیم و باید هزینه ها را به صورت نقد بپردازیم. قیمت کتاب های چاپی شرکت ما را آموزش و پرورش تعیین می کند.

    در شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی سالانه ۳۰ هزار تن واردات کاغذ داریم و ۱۰ هزار تن هم از تولیدات داخل استفاده می کنیم. مرکب های مصرفی شرکت نیز ایرانی و کره ای است ولی بیشتر مصرفمان مرکب ایرانی است.

    چاپ و نشر کتاب های درسیخاطره تلخ

    اتفاق تلخ در دوره کار در شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی از دست دادن عزیزانمان است، کسانی که عضو هیئت مدیره اینجا بودند و زحمات بسیاری را برای این شرکت کشیدند و جایشان هم اکنون در بین ما خالی است. کارگران جوانی بودند که مبتلا به سرطان شدند و از بینمان رفتند.

    خاطره شیرین

    خاطره شیرین من به سال ۸۴ بر می گردد که با پشتکار توانستیم به توسعه و نوسازی شرکت بپردازیم و برای اولین بار با ترغیب بچه های کارگاه توانستیم کتاب های درسی سراسر کشور را در اول مهرماه و به موقع در اختیار دانش آموزان قرار دهیم. این شیرین ترین اتفاق دوران کار من در شرکت بوده است و برای رسیدن به این هدف جشن مفصلی نیز برگزار کردیم. از همان سال به بعد هم کتاب های درسی همیشه به موقع می رسد.

    منتشر شده در شماره 158 نشریه چاپ و نشر- اسفند 1396

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    16 − سیزده =