ناصر کلاری؛ مرد خیر صنعت چاپ

    مرور عمر رفته بر چاپ در گفت و گو با ناصر کلاری

    0
    215
    ناصر کلاری

    15 خرداد، محله نوروزخان. هنگامی که این آدرس را دیدم اصلاً فکر نمی کردم که در این محله نیز صدای دستگاه چاپ به گوش برسد. پیشکسوت این شماره ما چندان نا آشنا نیست. چندی پیش در مراسم دهمین جشنواره چاپ صنعت چاپ نیز از ناصر کلاری تقدیر به عمل آمد و حاضرین با تکه هایی از زندگی او آشنا شدند.

    اما امروز به اینجا آمده ایم تا با او گفت و گو کنیم و از درد دل های این پیشکسوت چاپ بیشتر بشنویم هنگامی که وارد دفتر او شدم، اولین چیزی که نظرم را به خودش جلب کرد، عکس های افرادی بود که تمام در و دیوار را پر کرده بود. عکس مصدق، آیت الله طالقانی، امیرکبیر، بازرگان و غیره … با او به گفت و گو نشستیم. اول از همه از او درباره این عکس ها پرسیدم. شروع به توضیح دادن کرد.

    حاج ناصر کلاری از خاطراتش، از اعتقاداتش، از فعالیت هایش برایمان بسیار گفت. از سختی ها و تجربیاتش، از دوران اسارت و فداکاری هایش، از او خواستم که صفحه صفحه زندگیش را برایمان ورق بزند و بگوید ناصرکلاری چه بوده و چه کرده است و او در پاسخ چنین می گوید:

    در این مقاله می خوانید

    ورود به حوزه چاپ

    بنده متولد سال 1311 در تهران، محله سه راه سیروس سابق به دنیا آمدم. مرحوم پدرم، مرید حاج آقا شاه آبادی (پدر) بود. خانواده ما متشکل از چهار پسر بود که من به عنوان پسر بزرگ خانواده بودم. 12 سال بیشتر نداشتم که پدرم را ازدست دادم. به همین خاطر درسم را که تا کلاس ششم خوانده بودم، رها کردم و وارد بازار کار شدم. در آن زمان پسر خاله ام آقای (محمد ارضاء) در بازار بین الحرمین چاپخانه ای به نام چاپ مینایی داشت، به همین خاطر و به خاطر علاقه ای که به کار چاپ داشتم در سال 1324 وارد کار چاپ شدم.

    در ابتدای کار نیز به کار فرم بندی و حروف چینی مشغول شدم، پس از پنج سال در ادامه فعالیتم در سال 1329 وارد چاپخانه مطبوعات به مدیریت آقای حاج محمود سعادت، واقع در چهار راه ناصرخسرو شدم. در آن زمان روزنامه باختر مرحوم شهید سیدحسین فاطمی، وزیر امورخارجه ایران در زمان مرحوم دکتر مصدق و همچنین روزنامه مرد امروز مرحوم شهید محمد مسعود در این چاپخانه به چاپ می رسید.

    بنده به همراه چند نفر دیگر مسئولیت حروف چینی را بر عهده داشتم تا اینکه در سال 1332 که کودتای نگین 28 مرداد انجام شد و دولت های استعماری روس، انگلیس، آمریکا حکومت ملی و مردمی مرحوم دکتر محمدمصدق را سرنگون کردند، از چاپخانه مطبوعات بیکار شدم و حدود یک ماه بیکار ماندم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم که به صورت مستقل وارد حوزه چاپ شوم.

     

    شروع کار مستقل

    در آن زمان با چهار هزار تومان که تنها سرمایه زندگی ام بود، یک مغازه 14 متری را به مبلغ 2400 تومان خریدم. باقی مانده پولم نیز یک ماشین دستی ربعی ساخت ایران که به دست صنعتکار خوب، مرحوم سراجیان ساخته شده بود به مبلغ 450 تومان و با باقی مانده نیز مقداری حروف و گارسه و یک چراغ رنجوری که جمعاً حدود 3900 تومان خریداری کرده و در حدود چهار سال در این چاپخانه فعالیت کردم.

     پس از گذشت چهار سال از مرحوم آقای حاج غلامعلی صفایی، پیشکسوت خوب چاپ سه باب مغازه و چهار دستگاه ماشین به مبلغ 38 هزار تومان خریدم. البته ایشان به بنده لطف کردند و مبلغ 18 هزار تومان را به صورت نقدی و مابقی را به مدت شش ماه به صورت اقساط 20 هزار تومانی از بنده دریافت کردند. هنوز هم کاغذ خرید حاج آقا صفایی را نزد خودم به یادگار نگاه داشته ام. از آن زمان تاکنون 50 سال می گذرد.

    در ادامه در سال 1344 محل جدیدی به چاپخانه اضافه نمودم که حدوداً 110 متر بود و بابت آن نیز 16 هزار تومان به مرحوم کریم نصیری خوانساری پرداخت کردم. برای خرید ماشین آلات نیز نزد مرحوم آقای مرتضی خان نوریانی رفتم و چند ماشین لترپرس و ملخی و افست هایدلبرگ خریداری کردم.

    بیشتر بخوانید: چاپخانه‌ های نونوار

    خوب به یاد دارم که ایشان که از بزرگ مردان این حوزه بودند قبول کردند که با پیش پرداخت بسیار اندک و قبول اقساط 30 ماهه ماشین ها را دراختیار ما قرار دهد. به اعتقاد بنده ایشان یکی از بزرگ ترین مردانی بودند که خدمات بسیاری را به صنف چاپ کرده اند. ایشان با استفاده از اعتبارات خود، از بانک ها به نفع چاپخانه داران تسهیلات دریافت می کردند و در اختیار افراد و متقاضیان قرار می دادند.

    در آن زمان سود بانکی در حدود 10 درصد بود، ولی امروزه این درصد به 24 درصد رسیده است. البته در این میان نیز شش درصد اضافه نیز بابت جریمه دیر کرد و اقساط گرفته می شود.

    ناصر کلاری

    چاپ پیام نوین

    از سال 43 تا 1384 در چاپ پیام نوین سابق به طور شراکتی با برادرانم فعالیت می کردم. در آن زمان بیشتر فعالیتم مربوط به مدارس بود؛ کارهایی مانند پشت جلد دفترچه، دفتردیکته و حساب، دفترکل و روزنامه، پوستر و مقواهای رنگی. تا اینکه درسال 1384 جواز جدیدی را با نام چاپ تواضع گرفتم و شخصاً به صورت مستقل اقدام به تاسیس چاپخانه جدیدی کردم.

    خاطره ای که از تاسیس این چاپخانه دارم، این است که روزی که به وزارت ارشاد رفتم موفق شدم شش ساعته مجوز چاپخانه را دریافت کنم.

    دفترچه ای مملو از خاطرات

    در میان صحبت هایش هر جا که اطلاعاتی و یا شماره تلفنی و یا سخنی را می خواست بگوید، مدام دفترچه ای کهنه را از جیبش بیرون می آورد و به آن مراجعه می کرد. در مورد هر موضوعی که در این دنیا وجود دارد مطلبی در این دفترچه نوشته شده بود. می گوید یکبار که 24 ساعت این دفترچه را گم کردم، به شدت ناراحت شده بودم. چون این دفترچه زندگی من است.

    از او خواستم که مطالب نوشته شده دفترچه را به ما نشان دهد. صفحه ای که باز کرد، نام 96 نفر از آزادیخواهان و مبارزان در طول سال‌های انقلاب تاکنون نوشته شده بود. از او درباره علت نوشتن این اسامی پرسیدم. در پاسخ گفت: نوشتن این اسامی نه تنها باعث می شود که این افراد همیشه در ذهن من باقی بمانند، بلکه چون تعداد این افراد اکنون به 96 نفر رسیده است سعی می کنم که هرگاه قصد کمک به دیگران را دارم و یا اگر پولی را برای امور خیریه پرداخت می کنم به نیت این 96 نفر اهدا می کنم تا به روح این افراد برسد.

    دفترچه اش را ورق می زد، در جای دیگر باز هم تعدادی اسامی نوشته شده بود. در خصوص این اسامی نیز می گوید: این اسامی مربوط به دختران و پسرانی است که به سن ازدواج رسیده اند. سعی می کنم که با نوشتن این اسامی افراد را به یکدیگر معرفی کنم. زیرا بنده معتقدم که ازدواج سنت حسنه ای است و باید جوانان را در سنین پایین به ازدواج ترغیب کرد.

    ناصر کلاریخاطراتی از انقلاب مشروطه

    در میان صحبت هایش مدام از روزهای انقلاب و مشروطه و فعالیت های انقلابی سخن به میان می آورد. گویی او یک کتاب تاریخ گویا بود. خودش می گوید از همان اوایل جوانی به عضویت نهضت آزادی خواهان پیوسته است و تا زمان مرگش نیز به اصول این گروه پایبند است. در میان صحبت هایش مدام از مرحوم مصدق سخن به میان می آورد.

    از حاج ناصر کلاری درباره خاطراتش از زمان مرحوم مصدق پرسیدم. می گوید در سال 1340 به علت چاپ اعلامیه نهضت آزادی و روحانیت چاپخانه پیام نو را پلمب کردند. به همین خاطر در سال ‌های بعد مجبور شدیم که به نام برادرم چاپخانه پیام نوین را تاسیس کنیم.

    درباره فعالیت هایم در آن زمان نیز باید بگویم، هنگامی که آیت الله طالقانی از زندان آزاد شده بودند، بنده اطلاعیه افسران ارتش را علیه رژیم شاهنشاهی چاپ کردم و سپس این اعلامیه را به محلی در نزدیکی منزل ایشان منتقل کردم. از جمله خاطرات آن دوران که همیشه در ذهن دارم این است که آن شب پس از چاپ اعلامیه، بنده وظیفه انتقال این اعلامیه ها را به نزدیکی محل زندگی ایشان داشتم. آن شب اعلامیه ها را به چند خانه قبل از خانه ایشان منتقل کردم و سریع برگشتم. بعدها متوجه شدم که دقیقاً در کنار همان خانه، مخفیگاه ساواک بوده است.

    مسلماً اگر آن شب این مسئله را می دانستم آنقدر با خیال راحت و عادی این کار را نمی کردم و حتماً دست و پای خودم را گم می کردم؛ اما خوشبختانه به علت اینکه آن شب از این مسئله بی خبر بودم، بسیار عادی و خونسرد این کار را انجام دادم. به همین خاطر هم ساواک هیچ گونه شکی به بنده نکرد و من نیز با موفقیت این عملیات را به پایان رساندم. این خاطره همیشه جزو یکی از بهترین خاطرات بنده بوده و هست.

    خاطراتی از دوران زندان

    در سال 1340 در چاپخانه مشغول چاپ اعلامیه های نهضت آزادی بودم. شب هنگام کار را به پایان رساندیم و به خانه برگشتیم. فردای آن روز نیز من به خارج از تهران سفر کردم. فردای آن روز همسایه مغازه به من خبر داد که فرم های حروف چینی شده اعلامیه در چاپخانه باقی مانده اند، به همین خاطر ساواک چاپخانه را محاصره کرده است. من سریعاً خودم را به تهران رساندم.

    اما هنگامی که به چاپخانه نزدیک شدم، دیدم که آنجا را محاصره کرده اند. چند روزی گذشت و بالاخره خودم را معرفی کردم. بعد از بازجویی های فراوان، بنده را شش ماه انفرادی و سه ماه عمومی در زندان قزل قصر زندانی کردند. از جمله خاطرات شیرینی که از دوران انفرادی دارم این است که معمولاً رئیس زندان هر روز صبح اقدام به بازدید از سلول های انفرادی می کرد.

    آن روز وارد سلول من شد و دید که من یک ظرف نقل را در گوشه ای گذاشته ام. رئیس زندان که سرهنگ جناب نام داشت، مرد شریف و محترمی بود. از من پرسید که این ظرف برای چیست؟ به او گفتم امروز سوم شعبان، تولد امام حسین (ع) است. مقداری از نقل ها را برداشت و سریعاً گروهبانی را که نزد او بود صدا کرد و گفت: کلاری را به قسمت عمومی منتقل کنید. این خاطره همیشه در طول زندگی ام در ذهنم باقی مانده است و معتقدم که این لطف امام حسین (ع) بوده است.

    در ادامه صحبت هایش از خصوصیات اخلاقی مرحوم مصدق برایمان می گوید و هنگامی که نام مصدق را به زبان می آورد چشمانش برق می زد. کاملاً می توان عشق به مصدق را از چشمانش خواند.

    روزی نصرت الله امینی شهردار سابق تهران در زمان مصدق، عکسی از مرحوم مصدق را در ابعاد 5/ 1×1 متر با زمین های از مخمل قاب کرده بودند و در تالار شهرداری، واقع در میدان امام نصب کرده بودند.

    هنگامی که در زمان سالگرد ارتحال مصدق، همگی بر سر مزار ایشان جمع شده بودیم. امینی تعریف می کرد که زمانی که مصدق از این اتفاق باخبر شده بودند مرا احضار کردند. منزل ایشان در آن زمان در خیابان فلسطین واقع شده بود. امینی می گفت که من سریعاً خودم را به منزل ایشان رساندم. هنگامی که مرحوم مصدق را ملاقات کردم، ایشان سریعاً در مورد این عکس از من توضیح خواستند و گفتند: شما به چه حقی این کار را کرده اید؟ چرا پول بیت المال را وقف چنین اموری می کنید، سریعاً این عکس را بردارید.

     امینی می گوید: من با اصرار زیاد از ایشان خواستم این کار را نکنند و بالاخره پس از اصرارهای بسیار ایشان راضی شدند که هزینه این قاب عکس را که در آن زمان 150 تومان شده بود به صورت ماهیانه در پنج قسط 30 تومانی از حقوق بنده کم کنند.

    ناصر کلاریازدواج و سربازی

    از کوچه پس کوچه های تاریخ بیرون می آییم و به زمانی نزدیکتر بر می گردیم. از او درباره زمان ازدواج و دوران سربازی اش پرسیدم.

    حاج ناصر کلاری می گوید در سال 1332 با دختر خاله ام ازدواج کردم؛ اما در خصوص دوران سربازی ام باید بگویم که در آن زمان به دستور مرحوم مصدق متولدین سال های 1307 تا 1312 با پرداخت صد تومان می توانند از انجام سربازی معاف شوند. به همین علت بنده نیز با پرداخت این مبلغ از انجام اجباری معاف شدم.

    فعالیت های صنفی

    در ادامه از حاج ناصر کلاری درباره فعالیت های صنفی اش پرسیدم و در جواب می گوید: با کمک هفت نفر از دوستان، صندوق قرض الحسنه صنف چاپ را تاسیس کردیم. در آن زمان شرکت تعاونی چاپخانه داران به معرض فروش گذاشته شده بود.

    ما تصمیم به خرید این تعاونی به نفع صندوق قرض الحسنه گرفتیم. به همین خاطر از سه نفر از بنگاه داران دعوت کردیم که قیمتی را روی تعاونی بگذارند. هر یک از این کارشناسان یک قیمت را پیشنهاد کردند. ما برای اینکه به صورت عادلانه اقدام به خرید تعاونی کرده باشیم، هر سه قیمت را جمع و تقسیم بر سه کردیم تا به یک قیمت عادلانه برسیم.

    بعد از به دست آوردن قیمت اقدام به خرید شرکت تعاونی کردیم. به حمدالله از آن روز به بعد تاکنون این صندوق دارای چهار شعبه شده است. همچنین هیأت خیرین محبان الصادق که زیر نظر این صندوق است، درحال حاضر 380 خانوار معلول را زیر پوشش خود دارد.

    سختی های چاپ

    در ادامه صحبت هایش از سختی های چاپ در آن زمان برایم گفت: در آن زمان کارها دستی بود. همچنین ما با دست، ورق ها را به دستگاه می دادیم. خوب به یاد دارم که در آن زمان زمستان ها به علت سرما مدام دست هایمان را روی چراغ های گردسوز گرم می کردیم تا بتوانیم ورق ها را به دستگاه بدهیم. در آن زمان باتمام تلاش در یک روز تنها می توانستیم 200 سطر را حروف چینی کنیم.

    20 کارگر در روز کار می کردند تا در پایان می توانستیم یک روزنامه چهار صفحه ای را چاپ کنیم؛ اما در زمان حال با استفاده از کامپیوتر و دستگاه های به روز. این کارها بسیار سریع تر صورت می گیرد و درکمترین زمان می توان این کار را انجام داد.

    اولین استاد

    در ادامه از حاج ناصر کلاری درباره اولین استاد زندگیش پرسیدم و او گفت؛ اگر بخواهم از نظر مباحث تخصصی و مهندسی چاپ بگویم، آقای حاج عبدالعلی شریفی اولین استاد بنده در صنف بوده اند؛ اما در خصوص کارهای دیگر چاپ باید بگویم که مرحوم آقای نعمت استاد، آقای مصطفی کنجکاو، آقای شفیعی و آقای مسعود جوانمردی همگی ازاستادان و پیشکسوتان صنف بوده اند.

    سخن آخر

    از تمامی افرادی که در این صنف در حال فعالیت هستند، می خواهم که همیشه دست به دست یکدیگر بدهند و متحد باشند. تنها خط فکری بنده اتحاد است. دلم می خواهد تمام کسانی که به صنف علاقه دارند، یکدیگر را قبول داشته باشند و دست به دست یکدیگر دهند و قدر افرادی که برای صنف زحمت می کشند را بدانند. قطعاً در چنین شرایطی خداوند نیز به آنها کمک خواهد کرد.

    منتشر شده در شماره 71 نشریه چاپ و نشر – مهرماه 1389

    مطلب قبلیمدیریت مالی شخصی چیست
    مطلب بعدیورود لیبل ساخته شده از همپ (Hemp) به بازار

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    ده + 15 =

    این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.