سید جلال کتابچی؛ میراث دار چاپ

    مرور عمر رفته بر چاپ در گفت و گو با سید جلال کتابچی

    0
    60
    سید جلال کتابچی

    سید جلال کتابچی گفت: این حرفه و شغل از سه نسل قبل به او رسیده است. البته مصداق عینی این گفته را می توان از نام خانوادگی او نیز فهمید.

    بازار آهنگرها. حتماً تاکنون اسم این بازار را شنیده‌اید. شاید در نگاه اول، تصویری که پس از شنیدن نام این بازار به ذهن خطور کند این باشد که اینجا محل تجمع آهنگرهای تهرانی است؛ اما جالب است که بدانید، هنگامی که وارد این بازار می شوید از هر صنف و شغلی در این محل مشغول کسب و کار هستند الا آهنگران. برای اولین بار بود که وارد این محل می شدم. هیچ‌گاه فکر نمی کردم که چاپخانه ای نیز در این محل مشغول به کار باشد.

    اما برخلاف تصورم، قرعه این بار به اسم این محل افتاد. با کوچه پس کوچه های قدیمی، مغازه های قدیمی و آدم‌ های قدیمی. سر در چاپخانه تأسیس چاپخانه را سال 1300 نوشته بودند؛ اما صاحب آن می گوید که قدمت آن بسیار قدیمی تر است. وارد دفتر شدم، دفتری قدیمی پر از کتاب های یک شکل و کاغذهای مختلف. از سر و صدای چاپخانه اثری نبود و تنها صدای کاسبان از بیرون شنیده می شد.

    با سید جلال کتابچی شروع به گفت و گو کردم. از او پرسیدم که چرا این محل را برای کار چاپخانه انتخاب کرده اید. چون معمولاً هر وقت نامی از چاپ می آید ناخودآگاه ذهن انسان به سمت بازار ظهیرالاسلام می رود.

    سید جلال کتابچی می گوید در زمان های گذشته تنها به تعداد انگشتان دست، چاپخانه وجود داشت. از طرفی تهران هم آن قدر بزرگ و وسیع نبود و اینجا هم مرکز شهر به شمار می آمد؛ اما الان در هر کوچه و خیابانی می توان سر و صدای چاپخانه ها را شنید.

    سید جلال کتابچی می گوید، این حرفه و شغل از سه نسل قبل به او رسیده است. البته مصداق عینی این گفته را می توان از نام خانوادگی او نیز فهمید.

    سید جلال کتابچیاز گذشته های دور

    سید جلال کتابچی مدیر چاپ اسلامیه متولد سال 1317، اکنون نماینده سه نسل قبل از خودش است و این چنین برای ما از گذشته های دور و از اجدادش و همچنین از چاپ سنگی می گوید: پدر بزرگ بنده مرحوم سیدمحمد علی کتابفروش، از تجار بزرگ شهر شیراز بودند و در آن زمان به علت نبود امکانات چاپی، اقدام به واردات کتب مختلف از هندوستان می کردند.

    پس از گذشت زمان، ایشان به تهران سفر کردند و در تیمچه حاجب الدوله مشغول به کتابفروشی می شوند. بعد از آن به خیابان ناصرخسرو و باب همایون و سپس به خیابان بوذرجمهری سابق (15 خرداد فعلی) نقل مکان می کنند و در محل کنونی انتشارات اسلامیه ساکن می شوند.

    پدرم مرحوم سید احمد کتابچی، موفق به تأسیس چاپخانه اسلامیه در همین محل شد. البته در ابتدا نام این چاپخانه «علمیه اسلامیه» بود که بعدها به علت جدا شدن عمویم از این چاپخانه نام علمیه اسلامیه را ایشان برداشتند و از همان روز این چاپخانه با نام چاپ اسلامیه کار خود را ادامه داد.

    خانواده ما متشکل از چهار پسر و دو دختر بود. بنده فرزند کوچک خانواده بودم؛ اما با این حال پس از فوت پدرم مسئولیت مدیریت داخلی چاپخانه زیر نظر برادر بزرگترم، سید محمد اسماعیل به بنده سپرده شد. 5 سال بیشتر نداشتم که از همان کودکی با کار چاپ آشنا شدم. اوایل در ایام تحصیل تنها در زمان تعطیلی به چاپخانه می رفتم، اما بعدها بعد از گرفتن فوق دیپلم از دانشسرای تعلیمات دینی به طور دائم مشغول به کار شدم.

    18 ساله بودم که مسئولیت مدیریت چاپخانه را به عهده گرفتم. خوب به یاد دارم که در آن زمان بیشتر کارگران چاپخانه از من بزرگ‌تر بودند. به همین خاطر همیشه همین مسئله برایم درد سرساز شده بود.

    مصطفی لشکری در آن زمان سرپرست کارگاه و همین طور مسئول بخش تعمیرات بود. این فرد هیچ گاه سرسازگاری با ما نداشت و علت این مسئله را نیز همیشه سن کم من عنوان می کرد. که با وجود مجادله های بسیار آخر هم مجبور به ترک چاپخانه شد.

    از میان برادران، سه تن در بخش انتشارات و بنده در بخش چاپخانه مشغول به کار بودیم. البته به علت اینکه برادر بزرگترم زمان کمتری را برای صرف کردن در کار چاپخانه داشت، معمولاً با نظارت او انجام کلیه امور چاپخانه به عهده بنده بود.

    آن زمان در سال 1310 برق وجود نداشت و اغلب کارها تا غروب خورشید انجام می شد. چاپ هم به صورت چاپ سنگی دو ورقی و یا چاپ ماشین پایی بود.

    در این نوع چاپ یک فلکه بزرگ وجود داشت که افراد به نوبت مسئولیت چرخاندن آن را با دست به عهده داشتند تا از این طریق ماشین شروع به کار می کرد. معمولاً روی هر دستگاهی 10 کارگر مشغول به فعالیت بودند. در طول روز 5 سنگ در طی 8 ساعت کار 2500 ورق (برگ) کار چاپ می شد.

    در مورد مسائل گرمایشی و تهویه هوا نیز معمولا در آن زمان در هر چاپخانه ای یک انبار زغال سنگ وجود داشت تا در زمستان برای گرم کردن چاپخانه و گرم خانه سنگ ها از آن‌ها استفاده می کردند. البته با این کار دو هدف را نشانه می گرفتند. اول اینکه با این کار هم برای ثابت کردن خطوط سنگ ها استفاده می کردند و هم از طرفی هوای کارگاه را گرم نگه داشته می باشد.

    با چنین مشکلاتی به کار خود ادامه دادیم تا اینکه پس از آمدن برق موفق به خرید یک دستگاه ماشین دو ورقی Record آلمانی شدیم. بعد از آن نیز یک دستگاه سلکتای تمام اتوماتیک آلمانی را از مرحوم نوریانی خریداری کردیم.

    بعد از آن باز هم موفق به خرید یک دستگاه ماشین افست یک ورقی و دو ورقی رولند و سپس یک دستگاه افست سه ورقی رولند از مرحوم نوریانی شدیم.

    بعد از گذشت مدتی دو دستگاه رولند دو ورقی و سه ورقی را از نمایندگی شرکت فرگاه با مدیریت مرحوم گابرلیان خریداری کرده و با این امکانات به کار خود ادامه دادیم.

    البته گفتن این نکته درباره چاپ سنگی خالی از لطف نیست و خوب است بدانید که نه تنها چاپ کردن با ماشین چاپ سنگی بسیار مشکل بود، بلکه درنهایت کار چاپ شده نیز همانند چاپ های امروزی چندان خوانا نبود. البته در حال حاضر اغلب فقها و علمای قدیم می توانند به راحتی به خواندن این کتب بپردازند، اما طلبه های جدید به علت اینکه به خواندن کتاب های چاپ حروفی جدید عادت کرده اند، بسیار مشکل می توانند به خواندن کتب قدیمی عادت کنند.

    البته این یک طرف قضیه است. در حال حاضر به علت گرفتن فیلم و زینک یک نسخه کتاب را چندین بار می توان تجدید چاپ کرد. در حالیکه برای هر بار چاپ سنگی باید از ابتدا تمامی مراحل خطاطی نسخه دوباره انجام می شد.

    سید جلال کتابچیدر تمام مدت برایم بسیار جالب بود که بدانم، کسی که مستقیم به عنوان کارگر از ابتدا وارد کار چاپ نشده است، چگونه می تواند به بخش هایی از چاپ مسلط باشد. از سید جلال کتابچی این مورد را پرسیدم و این چنین جواب داد:

    زمانی که شروع به کار با ماشین آلات جدید افست کردم، نیاز به بخش لیتوگرافی بیشتر احساس شد. لذا در آن زمان با خرید یک دستگاه دوربین عکاسی و کنتاکت و قیدکپی زینک از موسسه نوریانی و با تعلیم از آقای مهندس پرویز نوریانی، برادرزاده مرحوم نوریانی و مرحوم هادی پازوکی که در چاپخانه بانک ملی قسمت لیتوگرافی آن مشغول به کار بود، در راه اندازی این بخش کمک بسیاری به ما کردند. خوب به یاد دارم که در آن زمان ایشان تمامی مراحل گرفتن فیلم و دیگر مراحل را به خوبی به بنده یاد دادند و از آن زمان بنده در بخش لیتوگرافی توانستم به مهارت لازم برسم.

     بهترین و بدترین خاطرات دوران کاری سید جلال کتابچی

    اول از بدترین برایم شروع به گفتن کرد و گفت: همیشه به خاطر سن کم، با کارگران با سابقه و قدیمی چاپخانه درگیر بودم و به همین خاطر مسائلی که در این راستا برایم پیش می آمد جزو خاطرات ناخوشایند زندگیم بودند.

    اما در مورد بهترین خاطره نیز باید بگویم؛ در سال 1347 بود که برای اولین بار موفق به خرید ماشین چاپ دو ورقی افست شدیم. درست به یاد دارم که به عنوان اولین کار، چاپ قرآن کریم را شروع کردیم.

    مرحوم محسنی که در آن زمان در روزنامه اطلاعات مشغول به کار بود، مسئولیت نصب و راه اندازی این دستگاه را به عهده گرفت. بعد از آن هم دو تن از کارگران به نام های محمد ابری و منوچهر رفیعا را مدتی فرستاد تا در کنار کار با آن، آموزش لازم را برای دیگر کارگران داشته باشند. لذا این مسئله را هم به عنوان بهترین خاطره زندگیم همیشه به یاد دارم.

    مطمئناً چاپخانه های قدیمی همگی مهد پرورش بسیاری از مدیران و پیشکسوتان امروزی اند. افرادی که زمانی همگی به صورت مبتدی مشغول به کار شدند اما امروزه به عنوان استادکارانی مشغول به تربیت دیگر کارگران مبتدی هستند که یا خود صاحب چاپخانه یا صحافی یا لیتوگرافی می باشند که ذیلاً اسامی آنان را یاد آور می شوم.

     

    آموزش و تربیت کارگران

    از سید جلال کتابچی درباره آموزش آموزشی و تربیت کارگران در آن زمان پرسیدم و او در پاسخ به سوالم گفت: در آن زمان نظام استاد شاگردی چنان بود که همیشه از کارگران مبتدی روزی یک استاد کار ساخته می شد. به عنوان مثال جناب علی نیکوسخن که در حال حاضر ریاست اتحادیه چاپخانه داران را به عهده دارند، روزی در همین چاپخانه مشغول به کار بودند و بسیار افراد دیگر از جمله رضا خیرخواه، مهدی ابریشمی از لیتوگرافان ماهر در بخش چاپ، محمود وفاجو و بسیار افراد دیگر همگی روزی در این چاپخانه شروع به کار کردند و الان به عنوان افتخار این صنعت می درخشند.

    سید جلال کتابچیخوب از این بحث‌ها که بگذریم، معمولاً کسانی که در کار چاپ کتاب هستند، افراد اهل مطالعه‌ای هستند. آیا شما هم جزء این افرادید؟

    بله بنده در منزل نیز کتابخانه شخصی کوچکی را درست کرده ام. البته معمولاً به علت اینکه کار چاپخانه ما وابسته به انتشارات اسلامیه است. لذا بیشتر کتاب های عربی، تاریخی و اسلامی در این چاپخانه چاپ می شود. لذا نمی توان موضوعات مختلف را در اینجا یافت.

    اما با این حال بنده درکتابخانه خود انواع کتب تاریخی، مذهبی، فلسفی، تفاسیر و غیره را دارم و هنوز هم کتاب های خطی مرحوم طاهرخوشنویس و همچنین مرحوم استادحسن میرخانی را نگهداری می کنم. همچنین یک جلد صحیفه سجادیه از مرحوم هریسی که از خطاطان توابع تبریز است، دارم؛ و با وجود اینکه این کتب عربی هستند، اما همگی جزو افتخارات کتب خطی به شمار می آیند.

    به علت علاقه ای که به این نوع کتاب داشته ام، در حال حاضر نیز خود شروع به کتابت قرآن در ایام فراغت کرده ام و خوشبختانه تا کنون موفق به نوشتن 15 جزء از آن شده ام. البته این را بگویم که بنده خوش نویس نیستم اما این قرآن خطی نیز به یادگار خواهد ماند.

     

    در ادامه سید جلال کتابچی از مشکلات کار برایم گفت و چیزی که او گفت تصویر آینده ای بود که تمام پیشکسوتان و قدیمی های چاپ با وجود شرایط موجود برای خود تصور می کنند و آن چیزی نیست جز بلا استفاده ماندن سال ها تجربه و زحمت در سایه نبود حمایت های لازم از دولت و وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی از جوانب مختلف ازجمله تسهیلات، معافیت های مالیاتی و غیره. سید جلال کتابچی

    در حال حاضر ماشین آلات موجود ما مربوط به سی سال پیش هستند، البته ناگفته نماند باتوجه به شرایط موجود و بیکاری شش ماهه سال همین امکانات پاسخگوی نیازهای ماست و این جای تأسف است که در حال حاضر به علت راکد بودن بازار کتاب و همچنین نبود توجیه اقتصادی به فکر جمع کردن مجموعه انتشاراتی خود با قدمتی نزدیک به یک قرن باشیم و متأسفانه این مسئله نه تنها دامنگیر مجموعه ما بلکه بسیاری از مجموعه های کوچک و بزرگ دیگر نیز شده است.

    در سال 1308، هفت کتابفروش مهم تهران شرکتی را به نام شرکت مطبوعات تاسیس کردند، مرکب از کتابفروشان اسلامیه- ادب- سعادت- ایران- علمی- معرفت- اقبال که با همکاری این 7 موسسه، سال ها به چاپ کتاب های مهمی اقدام کردند و بعدها منحل شد.

    در ضمن طی پنجاه و چهار سال که بنده در چاپخانه اسلامیه مدیریت آن را دارم، چندین کارگر مشغول به کار بودند که نام عده ای از آنها را که به یادم مانده و بعداً خود صاحب چاپخانه یا موسسه لیتوگرافی یا صحافی شدند و چند نفر از برادرزاده ها و اقوام هم که در این مدت چند سالی با من همکاری داشتند ذکر می کنم.

    آقای مهندس فرید کتابچی، آقای حاج سیدعلی کتابچی (انتشارات کتابچی از انشعابات اسلامیه و نورمهدی)، سیدمحمدابراهیم کتابچی، آقای مهندس فرشاد کتابچی و برادرایشان مهندس فرزین کتابچی و از اقوام نواده عمویم، دکترمحمدعلی کفائی (استاد دانشگاه) و سیدحمیدکفائی (دفتر نمایندگی بیمه ایران)؛ و از همکاران و کارگران قدیمی عده ای را که به یاد دارم عبارتند از:

    1 – آقای علی نیکوسخن، در قسمت حروفچینی؛ صاحب چاپخانه سخن و رئیس اتحادیه چاپخانه داران تهران

    2 – آقای محمد فتحی (نیکوسخن)، در قسمت حرو فچینی؛ صاحب انتشارات وچاپخانه

    3 – آقای محمدرضاخیره‌خواه، ابتدا مبتدی و بعد مکانیک با سابقه چاپ

    4 – آقای حبیب آرین، ابتدا مبتدی و بعد مکانیک با سابقه چاپ

    5 – آقای محمود وفا جود، ابتدا مبتدی و بعد صاحب لیتوگرافی

    6 – آقای احمد کرمانشاهی، عکاس و بعد صاحب لیتوگرافی

    7 – آقای علی حسن خانی، کپیه کار و بعد صاحب لیتوگرافی

    8 – آقای حاج بهروز کشور دوست، حروفچین و بعد صاحب موسسه حروفچینی

    9 – سید هادی رضائی موسوی، سرپرست 20 الی 30 نفر در قسمت حروفچینی

    10 – مصطفی لشگری، سرپرست و مکانیک ماشین خانه و بعد سرپرست چاپخانه بانک بازرگانی

    11 – حاج علی ابریشمی، ماشین چی و مداح اهل بیت

    12 – حاج احمدگلبو، ماشین چی ومداح اهل بیت

    13 – مهدی ابریشمی، قسمت عکاسی و بعد صاحب لیتوگرافی

    14 – صادق ابریشمی، قسمت کپیه و بعد صاحب لیتوگرافی

    و عده بسیار دیگری که بعدها د رمشاغل آزاد یا در قسمت های مختلف چاپ مشغول شدند و اطلاعی از آنان ندارم.

    سید جلال کتابچیجناب سید جلال کتابچی اکنون به عنوان یکی از پیشکسوتان چاپ که عمر خود را در این راه صرف کرده اید، چه سخنی با کارگران چاپی دارید؟

    صداقت، راستی، پشتکار سه عامل اساسی در جهت موفقیت انسان ها هستند. لذا اگر در زندگانی خود این سه اصل را سر لوحه کار خود قرار دهند، حتماً موفق خواهند شد. این دو بیتی استاد سعدی به خط زیبای استاد منظوری در زیر شیشه میز کار من سال ها است که زینت بخش و سرلوحه کار ماست.

    توانگری نه به مال است پیش اهل کمال

    که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال

    من آنچه شرط بلاغت است با تو می گویم

    تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال

    سید جلال کتابچی

    سخن آخر از استاد سخن سعدی شیرازی:

    من بنده عاصیم رضای تو کجاست؟

    تاریک دلم نور و ضیاء تو کجاست؟

    ما را تو بهشت اگر بطاعت بخشی

    آن بیع بود لطف و عطای تو کجاست؟

    سید جلال کتابچی

    منتشر شده در شماره 67 نشریه چاپ و نشر

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    19 − دو =